۲۵

دی

هدیه ای برای بچه های کنار شط

نویسنده سیروس طاهباز
تصویر گر مهدی فدوی
۱۳۷۸
گروه سنی ج- د

چقدر با جنگ آشنایید؟ جنگ ایران و عراق را می گویم . نه اصولا هرجنگی را می گویم ؟ تو هر جنگی انسان ها کلی خسارت و ضرر می بینند . حالا در این داستان واقعگرا هم که داستان پسرکی ۱۲ ساله به نام عبدو است شما با فردی آشنا می شوید که در اثر حمله هوایی نیروهای عراقی به ابادان، محله شان خراب شده و خود یک پایش را از دست داده است.
او با خانواده اش چند سالی است که ساکن تهران شده اند و ماجرا با اسباب کشی انها به محله ای جدید اغاز می شود. عبدو بچه های محل را از پشت پنجره می بیند که مشغول بازی فوتبال هستند . انها عبدو را هم دعوت به بازی می کنندر؛ اما او نمی تواند بازی کند. وقتی یکی از بچه های محل به نام علی به دیدن عبدو می اید مشکل او را می فهمد. کم کم بچه های دیگر هم با عبدو دوست می شوند و او حرف های تازه ای از شهرشان ابادان و جنگ برایشان می زند.
آمدن عبدو به این محل رنگ جدیدی به زندگی بچه ها می دهد طوری که آنها وقت گذرانی و بیکاری را کنار می گذارند و به مطالعه رو می کنند.
حضور عبدو در این داستان بهانه ای است برای پرداختن به موضوع جنگ و اثرات ان . جنگی که کشتار و معلولیت های بسیار به بار آورده ، خانه های زیادی را خراب کرده و دوستان زیادی را از هم جدا کرده است. جنگ، عبدو را پسری متفاوت از بقیه کرده است. این تفاوت هم از نظر ظاهری است و هم از نظر درونی. از نظر ظاهری معلولیت او و استفاده از صندلی چرخدار باعث می شود نتواند پابه پای بچه ها بدود و فوتبال بازی کند. او تنها در خانه اش از پشت پنجره این صحنه ها را می بیند.
شما هم اگرخواننده این اثر باشید تا این جا تا حدودی با مشکلات کودک معلول و شرایطی که او در ان زندگی می کند اشنا می شوید. اما کودک معلولی که نویسنده درباره اش می نویسد کودکی محروم و تنها نیست. او با وجود تفاوت ظاهری، توانایی های بسیاری دارد. می توانید حدس بزنید چه توانایی هایی؟
در واقع نویسنده بیش از آنکه بر تفاوت او با سایرین تاکید کند، او را انسانی طبیعی در بخش های مختلف زندگی معرفی نموده است. حضوراو در میان همسالان ، حضوری کمرنگ نیست. عبدو با تجربه کردن مسائل بسیار در جنگ ، بیش از همسالانش اموخته و از نظر رشد درونی نیز انسانی متفاوت شده است. انسان متفاوتی که می تواند در برخورد با دوستان جدید نیز انان را به تفکر و جنبش و حرکت تشویق کند و شوق مطالعه و آموختن را در انها زنده کند.
او ضمن اینکه باعث می شود سایر کودکان شناخت و درک صحیحی از کودک معلول و پدیده ای که سبب معلولیت او شده یعنی جنگ پیدا کنند، انها را به همدلئ و همکاری و تفکر می رساند. و همه این هاست که سبب قبول تفاوت های او با بقیه و حذف فاصله ها می شود.
یک روز که عبدو از دلتنگی اش برای دوستان ابادانیش با علی صحبت می کند، علی پیشنهاد می کند که با بادبادک برای ان ها یی که آواره شده اند و معلوم نیست در کجای کشور هستند پیغام بفرستند. سه بادبادک سبز، سفید و سرخ ساخته می شود. عبدو روی بادبادک سفید می نویسد که هدیه ای است از طرف بچه های تهرانی به بچه های آبادان برای اینکه بدانند بیادشان هستند و دوستشان دارند. او می خواهدهر کس که بادبادک را پیدا کرد باز هم آن را به هوا بفرستد تا شاید به دست ان ها برسد.
به هوا فرستادن بادبادک هایی که نماینده رنگهای پرچم ایران است و معنا شدن هر یک از این رنگها در متن : سبز رنگ دین و سرسبزی ایران – سفید علامت دوستی و پاکی و قرمز رنگ خون شهیدان، تاکید دوباره نویسنده بر این نکته است که می توان با تخیلی زیبا ، زشتی ها ی حاصل از جنگ را فراموش کرد و با ایمان و اعتقاد ، زندگی را با ارزش تر کرد.

“بادبادک ها آن قدر در آسمان بالا رفتند که نخ بچه ها تمام شد نخ ها را رها کردند و بادبادک ها شدند مثل پرچم سه رنگ کشور ایران که در اوج آسمان دوستی و محبت به پرواز در آمده بود.”

اگر تا حالا جنوب ایران نرفته باشید در این اثر با گوشه هایی از فرهنگ و خصوصیات ان منطقه، از میوه درخت کنار گرفته و نخل، تا کوسه ها ی رودخانه کارون و یا بچه های سیاه چهره انجا اشنا می شوید.
اگر بچه کنار شط نیستی یا اگر بادبادک عبدو دستت نرسیده ، برای همدلی با اوهدیه نویسنده را در دست بگیر و بخوان.

شهره کائدی

دیدگاهتان را بیان کنید!