۲۲
دیقندیل کوچک؛ داستانی بیزمان
هومن بابک
عنوان کتاب: قندیل کوچک
نویسنده: غسان کنفانی
مترجم: غلامرضا امامی
تصویرگر: پرستو احدی
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
نوبت چاپ: اول ۱۳۸۷
شمارگان: ۵۰۰۰ نسخه
تعداد صفحات: ۴۰ صفحه
بها: ۱۸۰۰ تومان
قندیل کوچک، نام کتابی است که به تازگی چاپ سوم آن با شکل و شمایل جدید نسبت به چاپهای قبلی، توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده است.
غسان کنفانی، نویسنده این کتاب، از بزرگترین نویسندگان جهان عرب بوده و از وی آثار گوناگونی به چندین زبان ترجمه شده است. قندیل کوچک را غلامرضا امامی ترجمه کرده و تصویرگری نه چندان دلچسب آن را در چاپ جدید، پرستو احدی بر عهده داشته است.
داستان قندیل کوچک، از آنجا روایت میشود که امیری دادگر میمیرد و ارثی ندارد. از وی تنها دختری باقی مانده که میتواند با اجرای شرطی که امیر در وصیتنامه خود ذکر کرده، بر تخت پادشاهی بنشیند و اگر نتواند این شرط را انجام دهد، باید برای تمام عمر در صندوق کوچک چوبی زندگی کند. شرط پدر این است که دخترک بتواند خورشید را به قصر بیاورد.
امیرزاده، دانشمندان را به شور فرا میخواند و تصمیم میگیرد به قله بلندترین کوه سرزمینش صعود کند تا خورشید را به دست آورد. اما این نیز کارگر نمیشود. دخترک دست به دامان مردم میشود و در کشور اعلام میکند هر کس بتواند امیرزاده را در کشورشان امیرزاده شجاعی دارند که میخواهد دست به کار محلی بزند.
روزی پیرمردی به قصر میآید که در دستانش قندیل کوچکی دارد و اصرار میکند که امیرزاده را ببیند. نگهبانان مانع از این کار میشوند و وی ناامید بازمیگردد. دخترک شاهد ماجراست و به دنبال پیرمرد میرود و او را نمییابد، سپس در تمام شهر جار میزنند و به دنبال پیرمردی که در دستانش قندیل کوچکی وجود دارد. روزها میگذرد و تمام مردم شهر از این خواسته آگاه میشوند و با هم به سوی قصر حرکت میکنند؛ در حالی که در دستان هر کدام یک قندیل وجود دارد که نور میپراکند.
مردم به قصر میرسند و میخواهند به حیاط قصر وارد شوند، اما دیوارها و درهای قصر مانع از این کار میشود. دیوارها به دستور امیرزاده خراب میشوند تا مردم گرد هم آیند. نور قندیلها به قدری زیاد است که همه جا روشن شده و گویی خورشید از آسمان فرو افتاده است.
کنفانی در این اثر، به شکل بسیار ظریف و زیبایی، مفهوم دموکراسی و مردمسالاری را برای سن هدف خود، یعنی گروه سنی ج و د ارائه کرده است و آنان را با این تعریف آشنا میکند؛ گرچه هیچ جا از این واژه برای تعریف آنچه میخواهد بگوید استفاده نمیکند. حضور مردمان به سان خورشیدی تصویر میشود که حاکمیت را انتخاب میکنند و نور این مردمسالاری حتی از خورشید نیز گرمابخشتر است.
در داستان، دیوارهای قصر پادشاه تخریب میشوند تا مردم بتوانند در قصر جا شوند و در حقیقت دیگر قصری نمیماند و امیرزاده نیز جزیی از مردم میشود. بعضی از گفت و گوهایی که در داستان میآید، بسیار کارگشا و زیباست. بعد از آمدن مردم به قصر، کنفانی مینویسد:
«نور آنقدر زیاد بود که امیرزاده نمیتوانست چشمهایش را باز کند.
پس رو به فرمانده کرد و گفت: هرگز خیال نمیکردم که در کشورم این همه قندیل پیدا شود.
فرمانده گفت: آنها از دزدان میترسند.
دانشمند پیر گفت: نه! در تاریکی شب هر کس قندیل کوچکی به دست میگیرد تا راهش را پیدا کند و رو به امیرزاده کرد و گفت: آیا به تنهایی میتوانستی این همه قندیل را در دستانت بگیری؟
امیرزاده گفت: نه.
دانشمند گفت: درست مانند خورشید، هم بزرگتر از آن است که مردی تنها یا زنی تنها بتواند آن را به چنگ آورد.
امیرزاده گفت: حالا همه چیز را فهمیدم… این قندیلهای کوچکی که کنار هم جمع شدهاند، همان خورشیدی است که پدر میخواست.
داستان قندیلهای کوچک را بعد از مرگ کنفانی، در نوشتهها و خاطراتش مییابند. کنفانی خواهرزادهای به نام لمیس داشته است که بسیار مورد علاقه وی بوده و این داستان را برای لمیس نوشته است. روزی که کنفانی توسط نیروهای رژیم صهیونیستی ترور شد، لمیس نیز در کنار وی حضور داشت و به همراه کنفانی به شهادت رسید.
دغدغه برتری مضمون و محتوا بر ساختار و فرم، در ادبیات پیشروی عرب همواره مشهود است. این که شاعران و نویسندگان عرب، بهخصوص فلسطین اشغالی، همواره بر خلق آثاری ادبی در حول و محور مضمونی مشترک که با آرمانهای مردم این سرزمین گره خورده است، اصرار میورزند، شاید دور از تصور نباشد. بیان گوشههایی از تراژدی غمانگیز معاصر قرن که همانا کشتار و آوارگی ملت فلسطین اشغالی، همواره بر خلق آثاری ادبی در حول و محور مضمونی مشترک که با آرمانهای مردم این سرزمین گره خورده است، اصرار میورزند، شاید دور از تصور نباشد. بیان گوشههایی از تراژدی غمانگیز معاصر قرن که همانا کشتار و آوارگی مقاومت فلسطین را تشکیل میدهد. در این میان شاعران، نویسندگان و هنرمندانی در عرصه هنر و ادبیات مقاومت فلسطین ظهور کردهاند که سایر جریانات ادبی هنری را در سالیان اخیر تحتالشعاع هنر و خلاقیت خود قرار دادهاند.
غلامرضا امامی، مترجم کتاب، به زبانهای ایتالیایی، انگلیسی و عربی تسلط کامل دارد و از این سه زبان تاکنون کتابهای متعددی به فارسی برگردانده. وی این کتاب را از زبان عربی به فارسی ترجمه کرده است. امامی درباره آشنایی خود با غسان کنفانی و ترجمه و چاپ این کتاب میگوید: «سال ۱۳۵۶، به دعوت بخش هنری سازمان آزادیبخش فلسطین، به بیروت سفر و با هنرمندان و نویسندگان متعددی برخورد کردم. اما همیشه نام کنفانی در صدر گفت و گوها و بحثهای سیاسی و هنری هنرمندان عرب آن زمان بود. کمکم به آثار وی علاقهمند شدم و برخی از آثار وی را همان زمان ترجمه کردم.»
وی میافزاید: «یک سال قبل از انقلاب، این کتاب توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد. کتاب اصلی را خود کنفانی تصویرگری کرده بود و تصویرهای بسیار زیبایی داشت. در آن سالها کتاب در ایران نیز با تصویرگری خود کنفانی منتشر شد. چاپ دوم این کتاب در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در سال ۱۳۶۰ منتشر شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت و شمارگان ۲۰ هزار عددی آن، در کمتر از سه ماه فروش رفت.»
این مترجم کتابهای کودک و نوجوان گفت: «پیام انسانی که در میان قصههای کنفانی موج میزند، در میان نویسندگان عرب بینظیر است و به دور از شعارزدگی و زیادهگویی، نگاهی زیبا و پر از امید به زندگی را به تصویر میکشد.»
امامی گفت: «علاقهمند بودم در چاپ جدید هم این کتاب با تصویرگری کنفانی به چاپ برسد، اما بعد فکر کردم شاید تصویرگری جدید کتاب باعث شود کودکان گرایش بیشتری به آن پیدا کنند و با تصویرهای جدید ارتباط بیشتری برقرار کنند اما این گونه نشد. تصویرگر کتاب حتی یک بار نیز با من تماس نگرفت تا تبادل نظر کنیم و من بعد از چاپ کتاب تصویرهای آن را دیدم و از تصویرهای چاپ جدید کتاب راضی نیستم.»
از دیگر آثار در دست ترجمه و برخی نیز چاپ شده غلامرضا امامی، میتوان به کتابهای «آفتابپرست» و «آینه»، (داستانهایی براساس روایتی از یک قصه سهروردی)؛ «رنگینکمان»، (یادها و یادبودهای شخصی، شامل برداشتها و خاطرات شخصی امامی به همراه عکسها و نامههایی درباره مهندس مهدی بازرگان، خسرو گلسرخی، آیتالله سیدمحمود طالقانی، دکتر علی شریعتی، جلال آل احمد و استاد مرتضی مطهری)؛ «سرزمین پدری» (شامل چهار کتاب از آثار نویسندگان ایرانی مهاجر)؛ «قصههای فلسطین» (برگزیدهای از چهل قصه غسان کنفانی که نشر کارنامه منتشر خواهد کرد)؛ «پرنده و دیوار» (یک قصه برای نوجوانان)؛ «سرو سبز» (سیره صدر، روایتی قصهگونه و مستند از زندگی امام موسی صدر)؛ ترجمه کتاب «روایت و سفر جاسوس سیا به ایران پس از انقلاب» و «گفتوگوهای اوریانا فالاچی» (انتشارات افق آن را در ماههای اخیر منتشر کرده است) اشاره کرد.
تصویرگری کتاب قندیل کوچک را در چاپ جدید، پرستو احدی بر عهده گرفته است. استفاده از رنگهای کممایه و فرمهایی که برای ذهن کودک ناآشناست (آنچه اکنون به تصویرگری جشنوارهپسند شهرت یافته و بدون در نظر گرفتن حضور کودک در پای کتاب و فقط برای کسب جایزه انجام میشود و متأسفانه اکنون در طراحی کتابهای کودک بسیار مد شده است)، نه تنها باعث جذب کودک نمیشود، بلکه او را از داستان دور هم میکند. استفاده از فرمها و شکلها و شخصیتهایی که هیچ کنشی در داستان ندارند (بهطور مثال تصویر سربازی جنگجو که روی اسبی نشسته است و صدافسوس که طرح جلد کتاب را نیز با همین تصویر آراستهاند یا لوستری که در صفحه ۳۷، امیرزاده از آن آویزان است و یا حتی کیکی که در صفحه ۲۱ شمعی بر آن قرار گرفته است)، از جمله ضعفهای تصویرگری این کتاب است.
تصویرگری رابط بین داستان و کودک است و اگر از این مقوله گذر کنیم و تصویرگری کتاب نتواند واسطه محکمی بین داستان و کودک باشد، رسالت خود را به درستی انجام نداده و این یکی دیگر از اشکالاتی است که در تصویرگری چاپ جدید کتاب قندیل کوچک مشاهده میشود.
از این مسئله که بگذریم، مگر نه این است که نویسنده یک اثر، بیشتر و بسیار بیشتر از دیگرانی که کتاب را میخوانند، به فرم، محتوا و زبان داستانی خود نزدیکتر است. پس چگونه است که وقتی تصویرگری یک کتاب را خود نویسنده برعهده میگیرد، تصویرها را حذف میکنیم و تصویرهای دیگری را به بهانه به روز نبودن تصویرهای گذشته به داستان میخورانیم. به نظر نگارنده، تصویرگری این کتاب پاشنه آشیل آن است و با دقت بیشتر در انتخاب تصویرگر، میتوانست به اثری بسیار تأثیرگذار تبدیل شود.
به بهانه چاپ این کتاب، نگاه مختصری داریم به زندگی غسان کنفانی:
غسان کنفانی، در ۱۹ آوریل ۱۹۳۶ میلادی، در «عکا» (شهری در فلسطین اشغالی) به دنیا آمد. او همراه خانوادهاش تا سال ۱۹۴۸، در یافا زندگی میکردند تا این که به موجب رویدادهای گوناگون، برای چند ماه به عکا بازگشتند و با اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸، ابتدا به لبنان و سپس همراه خانوادهاش به سوریه رفت و در آنجا به کار و تحصیل پرداخت.
سه سال در دانشکده ادبیات دانشگاه دمشق درس خوانده بود که به علت فعالیت سیاسی اخراج شد. پس از آن به کویت رفت و طی شش سالی که در آنجا زیست، آثار درخشان ادبی خود را نوشت و بعد از آن کرسی استادی ادبیات عرب را در یکی از دانشگاههای دمشق، نه به عنوان رشته تخصصی که در آن فارغالتحصیل شده بود، بلکه به دلیل ذوق سرشاری که در این رشته داشت، به دست آورد.
وی در ۱۹۶۰، به بیروت نقل مکان کرد و در ۱۹۶۱، از میان دویست و پنجاه داستاننویس عرب، جایزه اول داستان کوتاه عرب را به دست آورد. سال ۱۹۶۳، همزمان با فعالیتهای سیاسی و دستاوردهای ادبی، به عنوان سردبیر یک روزنامه کوتاه عرب را به دست آورد. سال ۱۹۶۳، همزمان با فعالیتهای سیاسی و دستاوردهای ادبی، به عنوان سردبیر یک روزنامه آغاز به کار کرد در کنار این مسئولیت برای بسیاری دیگر از روزنامهها و مجلات سیاسی و ادبی مقاله نوشت و مجموعههای فراوانی از شعر و داستان کوتاه و نمایشنامه منتشر کرد که هر کدام به نوبه خود، مانند یادداشتهای سیاسی وی، هیاهوی بسیاری در پی داشتند وی در ۱۹۶۶، به جایزه انجمن دوستداران کتاب در لبنان دست یافت.
در سال ۱۹۷۳ یک سال پس از شهادتش به وسیله سازمانهای جاسوسی رژیم اشغالگر قدس، اتحادیه روزنامهنگاران جهان، جایزه ویژه سال کانون نویسندگان آسیا، آفریقا و جایزه «لوتس» را به وی اهدا کرد.
در سال ۱۹۷۳ یک سال پس از شهادتش نیز چیرهدست بود و بسیاری از آثار نوشتاری خود را تصویرگری کرده است، وی به عنوان یکی از پیشگامان داستان کوتاه جهان عرب شناخته میشود و داستانهایش همواره مورد توجه نقادان و مردمان عرب و غیرعرب بوده است. آثار وی تاکنون به زبانهای انگلیسی، اسپانیولی، آلمانی، ژاپنی، مجاری، چکی، روسی، فارسی و … ترجمه شده است. در سالهای اخیر نیز برخی از آثارش به زبانهای فرانسوی، سوئدی، سواحیلی، بلغاری، نروژی و چند زبان دیگر برگردانده شده است.
همچنین رمان بازگشت به حیفا، به تازگی توسط نوبواکی نوتوها، عربشناس مشهور ژاپنی، مجاری، چکی، روسی، فارسی و … ترجمه شده است. در اوایل دهه ۸۰، فیلم بلندی براساس کتاب بازگشت به حیفای او تهیه شد. در ایران هم مرحوم سیفالله داد، کارگردان ایرانی، فیلم سینمایی و سریال «بازمانده» را با نگاهی آزاد به رمان بازگشت به حیفا ساخته است.
از کنفانی تاکنون آثاری چون «ادبیات مقاومت در فلسطین اشغالشده»، «ام سعد روایه»، «با شاخههای زیتون»، «چیزی از بین نمیرود»، «انسان و باران»، «قندیل کوچک»، و نمایشنامه «پلی به سوی ابدیت»، به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده است.
چاپ سوم کتاب قندیل کوچک را واحد انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در شمارگان ۵هزار نسخه و قیمت ۱۸۰۰ تومان، در چهل صفحه به بازار کتاب عرضه کرده است.
نقل از کتاب ماه کودک و نوجوان (ماهنامه تخصصی اطلاع رسانی و نقد و بررسی کتاب) /شماره ۱۴۳/ شهریور ۸۸
دیدگاهتان را بیان کنید!