کتابها را نمی‌شود یک جور خواند و یک جور به آن نگاه کرد. هر کتابی نگاه و توجه خاص خود را طلب می‌‌کند. بعضی از کتابها راحت خوانده می‌شوند ولی زود هم فراموش می‌شوند اما کتابهای هم هستند که وقت خواندن نیاز به دقت بیشتری دارند. این نوع کتابها اگر با دقت و حوصله خوانده شوند برای همیشه در ذهن می‌مانند و هیچوقت فراموش نمی‌شوند.
آخرین پدر بزرگ از نوع دوم کتابهاست. این کتاب داستان علاقه شدید نوه‌ای به پدر بزرگ خودش است. حمید راوی داستان برای ما می‌گوید که چرا به پدر بزرگش این همه علاقه دارد و وقتی می‌‌گوید او با بقیه پدر بزرگها فرق دارد منظورش چیست.
اولین تصویری که از این پدر بزرگ ارائه می‌شود او را با شخصیتهای اسطوره‌ای و مذهبی پیوند می‌زند.
.« صاحب این قدر رشید و دستهای پرمو وقوی گز کرده بود روی صندلی گوشه میدان و تکیه داده بود به عصا. حالا دایی عباس سالهاست که جای باب جون را گرفته و شده حضرت عباس.»۱
این تصویر یاد آور لحظه‌ای است که حضرت سلیمان تکیه داده به عصا در قصر خودش جان می‌دهد اما کسی جرئت نزدیک شدن به او را ندارد تا اینکه موریانه‌ای عصایش را می‌خورد و بدنش به زمین‌ می‌افتد.
در چند جای دیگر شباهتهای که این پدر بزرگ با پهلوانان و بزرگان دین داده نشان داده می شود همچین تفاوتهای را که با دیگر پدر بزرگها دارد. مثلا او همیشه عینک آفتابی می‌زند فرقی هم ندارد که شب باشد یا روز وقتی هم بچه‌ها را می بیند حرفهای جالبی می‌زند.
پدر بزرگ در نظر حمیدخیلی بزرگ است. آنقدر بزرگ که پاهایش تحمل وزن سنگین او را ندارد .«و من پاهای ورم کرده‌اش را می‌دیدم که چطور زیر بار هیکل بزرگش واریس گرفته و رگهایش هر کدام به کلفتی طناب دور پایش پیچیده‌اند.»۲ بزرگی جسم پدر بزرگ تمثیلی از بزرگی روحش هم هست « فیل از فنجان بزرگ‌تر است. درست است که عکس فیل روی فنجانهای جهاز مادرم هست اما خود فیل از فنجان خیلی بزرگ‌تر است»۳ در این جمله فیل همان روح است که اسیر جسمی شده که از خودش کوچکتر است .
پدر بزرگ با همه بزرگی‌اش کودکی خود را از یاد نبرده ویکی از دلایل زیاد علاقه حمید به او همین موضوع هم هست. او همیشه در جیبش گردو دارد،، عین بچه‌ها با نوه خود شوخی می‌‌کند و با ریختن چایی توی یقه‌اش او را از جا می‌پراند. گاهی هم مانند خیلی از بچه‌های شیطان جر می‌زند. وقتی حمید برایش قطاب و شیرینی می‌‌برد با خوردن چند قطاب و باز کردن کلی شانسی حاضر نمی‌شود پول آنها را بدهد.
داستان در گذشته دور می‌گذرد. راوی که اکنون بزرگ شده دارد خاطرات خودش را از
پدر بزرگ برای خواننده تعریف می‌کند. هر فصل کتاب با صدای فردی بزرگسال شروع می‌شود که صدای بزرگسالی حمید است. اما بعد لحن عوض می‌شود و حمید نوجوان وارد می‌شود.
. سرفصل‌ها، یعنی شروع چند سطر اولیه لحنی شاعرانه دارد و آنچه بیان می‌شود ارتباط مستقیم با موضوع همان فصل دارد. مثلا فصل هشتم با این جملات شروع می‌شود.«اولش یک پرنده روی شاخه درخت بود یکدفعه شد دوتا پرنده و خدا عشق را اینطوری خلق کرد. پرنده ها پیدا شده بودند.» ۷ به جمله آخری دقت کنید. “پرنده‌ها پیدا شده بودند” اینجا حرف از عشقی است که می‌تواند ادامه دهنده زندگی و حیات باشد. حیاتی که حتی بعد از مرگ هم تداوم دارد. و ادامه زندگی پدر بزرگ ادامه زندگی نوه‌اش است.
در این فصل پدر بزرگ علی رغم مخالف بعضی ها با خاله فرخند که البته خاله روای نیست، بلکه یکی از زنهای است که چند سال پیش شوهرش را از دست داده، ازدواج می‌کند
و با این عمل بار دیگر متفاوت بودن او با دیگر پدر بزرگها برجسته می‌شود.
فصل نهم کتاب بهترین فصل کتاب است و کاملا در خدمت مضمون و مفهوم نهفته در لایه‌‌های زیرین کتاب. در این فصل ابتدا صحبت از روح سنگ و چوب و درخت و اشیاست . بعد راوی می رود سراغ روح سبلان. در نظر او مه روح سبلان است که گاهی از تنش جدا می‌شود به پایین می‌رود و در کوچه‌های ده می‌گردد. گاهی هم جلو پنچره‌ها می‌ایستد. این بهترین تعریفی است که کسی از کوه سبلان داده. روحی که هر وقت از تنش جدا می‌شود آنقدر بزرگ می‌شود که همه دنیا را می‌گیرد. روح پدر بزرگ هم در نظر حمید همین گونه‌ است.
پایان کتاب باز گشت به آغاز است. به لحظه‌ای که حمید به ده پدر بزرگ رفته. روی قبرستان دارد برف می‌‌بارد درست مثل روزی که جسم پدر بزرگ را به خاک سپردند. هوا سرد است و مادر دارد گریه می‌کند.اما در هوا بوی نان تازه موج می‌زند. بوی زندگی و حمید می‌داند که پدر بزرگ در آن پایین یعنی داخل خانه‌اش نشسته و منتظر اوست.
« هوا بوی صبح ونان تازه می‌داد. لبخند زدم. گریه نمی‌کردم می‌دانستم باب جون آن پایین منتظر ماست .می‌دانستم همه از گریه‌هایشان پشیمان می‌شوند. این بار پایم را نیشگون نگرفتم دیگر برایم فرقی نمی‌کرد که بیدارم یا خواب.»۵

۱- صفحه ۷ ۲- صفحه ۲۶ ۳ – صفحه ۳۱ ۴- صفحه ۴۷ ۵- صفحه ۶۸

جعفر توزنده جانی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*