سروده افسانه شعبان‌نژاد

این مجموعه در واقع برگزیده‌ای از کارهای موفّق سراینده برای نوجوانان است که تعداد قابل ملاحظه‌ای از شعرهای با موضوعات مختلف و متنوّع را شامل می‌شود. شاعر در این کتاب انتخابی از شعرهای خود در بین سالهای ۶۵ تا ۷۲ را در قالبهای چهارپاره، نیمایی و مثنوی ارائه کرده است.
موضوعات شعرها اغلب تصاویری از طبیعت همراه دارند و شادابی و طراوت در یک یک‌ آنها موج می‌زند. زبان آنها ساده و صمیمی است و به راحتی با مخاطبان خود رابطه برقرار کند.
از بین چهل و دو شعر این کتاب سه شعر را به دلخواه می‌خوانیم:

باز کن پنجره را
باز کن پنجره را
که من و چلچله‌ها منتظریم
آن طرف پُر شده از بوی بهار
پُر شده از نَفَس نرمِ نسیم

آه از گوشه در می‌شنوم
آن طرف زنجره‌ای می‌خواند
باغ در موج صدایش پیداست
دارد انگار مرا می‌خواند

پس مرا نرم رها کن در باغ
آشنا کن من و آن زنجره را
فصل پرواز من و چلچله‌هاست
باز کن پنجره را

آواز جیرجیرک
من امشب لب باغچه، پای پیچک
دلم را سپردم به یک جیرجیرک

من آهسته جاری شدم در صدایش
مرا بُرد با موج آوازهایش

مرا برد تا ذهن نمناک صحرا
دلم رفت و همسایه شد با علفها

در آغوش نمناک صحرا خزیدم
صدای دل سبزه‌ها را شنیدم

پریدم به اندازه قاصدکها
نشستم سر سفره شاپرکها

علفها مرا خوب در بر گرفتند
نفسهای من بوی شبدر گرفتند

هوای چلچله
بهار آمده است
و توی ذهن قناری، ترانه می‌کارد
و باز هم پدرم
به یاد روز جوانی، جوانه می‌کارد
نشسته‌ام لب ایوان
و خیره‌ام به پدر
به صورتش که پر از کوچه‌های پاییزی‌ست

به جز بهار و پدر
کسی در آنجا نیست

پدر نشسته در آن سو
کنار پای چنار
و خیره مانده نگاهش
به چشمهای بهار

نگاه خیس پدر از بهار و گل گِله دارد
و آسمان دل او
هوای چلچله دارد

بابک نیک طلب

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*