«پرنده گفت شاعرم» نام مجموعه شعر تازه‌ای است از افسانه شعبان‌نژاد برای گروه‌های سنی د و هـ.
اگر از خواندن کتابهای تکراری و یک‌جور و یک شکل خسته شده‌اید، پیشنهاد می‌کنم حتماً این کتاب را تهیه کنید و بخوانید. چرا که به لحاظ شکل ارائه، قالب، تصویرگری و … تفاوتهای زیادی با کتابهای گذشته این شاعر دارد.
اول از همه قالب شعرهاست. عادت کرد‌ه‌ایم تا اسم شعر نوجوان می‌آید، یاد قالبِ چهارپاره بیفتیم! اما شعرهای این کتاب همگی در قالب نیمایی سروده شده‌اند. این کتاب از ۱۰ قطع شعر نیمایی کوتاه تشکیل شده که در نگاه اول مستقل به نظر می‌رسند. چرا که هر شعر عنوانی جداگانه دارد اما رشته‌ای نامرئی همة این شعرها را به هم پیوند داده و یک شعر مرتبط دنباله‌دار ساخته است.
شعرها براساس گفتگو پیش می‌روند. گفتگوی دو عنصر و شخصیت اصلی (پرنده) و (درخت) که این‌گونه شروع می‌شود:
درخت ایستاده بود
پرنده‌ای رسید
و باز شد کلاف گفت و گو
و شاعری که حرف‌های آن دو را شنید
نشست و شعر بافت…
و بدین ترتیب پرنده و درخت با یکدیگر دربارة مسائل مختلف حرف می‌زنند. آنها راجع به مفاهیمی چون مرگ، زندگی، عشق، طبیعت، انتظار و … گفتگو می‌کنند و این گفتگوها براساس سؤال و جواب، با زبانی ساده و روان پیش می‌رود:
پرنده گفت: شاعرم
درخت را سرود
درخت گفت: زنده‌ام
و راز زنده بودنش
پرنده بود
در پایان خوب است به قطع کتاب و نوع خط انتخاب شده (نستعلیق) و تصویرگری کتاب نیز اشاره کنیم که متفاوت است. تصویرهای کتاب سیاه و سفید هستند و تلاش شده با شعرها ارتباط نزدیک داشته و تخیل مخاطب را برانگیزند به ویژه سیاه و سفید بودن تصاویر که می‌تواند بیانگر مفاهیم متضادی چون مرگ و زندگی، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی و … باشد. یک شعر کوتاه دیگر از این کتاب را در پایان می‌خوانیم:
پرنده گفت: آسمان
درخت گفت: بیکران
و سار خسته‌ای
از آسمان
رسید و به زمین نشست.

انسیه موسویان

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*