گزینهء تاریخ بیهقی
به اهتمام علیرضا کمری

یکی از کتابهای گنجینهء متون کهن که به منظور آشنایی نوجوانان و جوانان با آثار ارزشمند ادبی و تاریخی زبان فارسی فراهم گردیده است، کتاب نگارگر تاریخ است. این مجموعه دربردارندهء سرآغاز و گزینه‌های متن تاریخ بیهقی است. در سرآغاز، راجع به نام و جغرافیای بیهق، زمانه و زندگی ابوالفضل بیهقی، ویژگیهای تاریخی و اهمیت ادبی این اثر صحبت شده است.
گزینه متن شامل اشاره (اطلاعاتی مقدماتی و تاریخی مربوط به قطعهء انتخاب شده)، اصل قطعهء منتخب از تاریخ بیهقی و بالاخره معانی واژه‌ها، اصطلاحات و جملات دشوار و توضیح برخی نکات ضروری است. در این گزینه که از کتاب تاریخ بیهقی تصحیح مرحوم دکتر فیاض (چاپ دانشگاه مشهد) بهره گرفته شده، ۲۰ قطعه آمده است.
در اینجا فصل دوم کتاب را با هم می‌خوانیم:

۲٫ حرکت‌ امیر مسعود از اصفهان‌ به‌ شهر ری‌
اشاره:
اندکی پس از آن که مسعود پاسخ‌نامه‌اش را از محمد دریافت کرد از غزنین نامه‌هایی به دست مسعود رسید که بزرگانی چون امیریوسف (عموی مسعود) و حاجب علی و بوسهل حمدوی و خواجه میکائیل نوشته و در آن نامه‌ها توضیح داده بودند که از سر خیرخواهی میکائیل و مصلحت‌اندیشی و برای سامان دادن امور و جلوگیری از اغتشاش و بی‌نظمی و ایجاد آرامش، امیرمحمد را از گَوزگانان فرا خوانده‌ و بر تخت‌ پادشاهی‌ نشانده‌اند و محمد در این‌ مدت‌ فقط‌ به‌ خوشگذرانی‌ و باده‌خواری‌ (نشاط‌ و شراب) و پراکنده‌ کردن‌ و بخشیدن‌ اموال‌ خزانه‌ (دارایی‌ حکومت‌ و سلطنت) مشغول‌ بوده‌ است. این‌ نامه‌ها را حُره‌ ختلی‌ نیز تأیید کرده‌ بود.
‌مهم‌ترین‌ خبری‌ که‌ در ری‌ به‌ دست‌ مسعود رسید، جواب‌ نامهء‌ مسعود به‌ خلیفهء‌ عباسی‌ – القادربالله‌ – بود. این‌ نامه‌ را امیرمسعود، از اصفهان‌ برای‌ خلیفه‌ نوشته‌ و فرستاده‌ بود. القادربالله‌ در نامهء‌ خود مرگ‌ سلطان‌ محمود را به‌ امیرمسعود تعزیت‌ و تسلیت‌ گفته‌ و او را جانشین‌ سلطانِ‌ در گذشته‌ دانسته‌ و از امیرمسعود خواسته‌ بود به‌ خراسان‌ برود تا پس‌ از رسیدن‌ او به‌ خراسان، مراسم‌ رسمی‌ جانشینی‌ امیرمسعود به‌ جای‌ پدرش‌ با تأیید خلیفه‌ – القادربالله‌ – برگزار گردد. می‌دانیم‌ که‌ در تاریخ‌ ایران‌ بعد از اسلام، در دورهء‌ خلافت‌ امویان‌ و عباسیان، امیر و پادشاه‌ هر ناحیه‌ای‌ می‌باید مورد تأیید خلیفه‌ – که‌ جای‌ آن‌ در دورهء‌ عباسی‌ بغداد بود – قرار گیرد. در غیر این‌ صورت‌ فرمانراوایی‌ حاکم، مشروع‌ و موجه‌ شناخته‌ نمی‌شد.
‌این‌ اخبار علاوه‌ بر این‌ که‌ موجب‌ خوشحالی‌ امیرمسعود شُد، عزم‌ او را برای‌ رفتن‌ به‌ خراسان‌ و دست‌یابی‌ بر تخت‌ سلطنت‌ جزم‌تر کرد. بنابراین، امیرمسعود، حَسن‌ سلیمان‌ را به‌ جای‌ خود در ری‌ گذاشت‌ و از بزرگان‌ شهر بیعت‌ گرفت‌ که‌ با وی‌ همراه‌ و همدل‌ باشند و به‌ سوی‌ «دامغان» حرکت‌ کرد. (۱۳ رجب‌ ۴۲۱ ه . ق)

‌…امیر از سپاهان‌ حرکت‌ کرد با نشاط‌ و نصرت (۱) – پنج‌ روز باقی‌ مانده‌ بود از جمادی‌الاخری‌ – بر (۲) طرف‌ ری. چون‌ به‌ شهر ری‌ رسید مردمان‌ آنجا خبر یافته‌ بودند و تکلفی‌ کرده(۳) و شهر را آذین(۴) بسته‌ بودند، آذینی‌ از حد و اندازه‌ گذشته(۵)، اما وی‌ بر کرانِ(۶) شهر که‌ خیمه‌ زده‌ بودند فرود آمد(۷) و گفت: «رفتنی‌ است». و مردمِ‌ ری‌ خاص‌ و عام‌ بیرون‌ آمدند و بسیار خدمت‌ کردند(۸) و وی‌ معتمدانِ(۹) خویش‌ را در شهر فرستاد تا آن‌ تکلفی‌ که‌ کرده‌ بودند بدیدند و با(۱۰) وی‌ گفتند و وی‌ مردم‌ ری‌ را بدان‌ بندگی(۱۱) که‌ کرده‌ بودند احماد کرد(۱۲)…
‌و هم‌ درین‌ مدت‌ قاصدان‌ مسرع‌ رسیدند از غزنین‌ و نامه‌ها آوردند از آنِ(۱۳) امیر یوسف‌ و حاجبِ‌ بزرگ‌ علی‌ و بوسهل‌ حمدوی‌ و خواجه‌ علی‌ میکائیل‌ رئیس‌ و سرهنگ‌ بوعلی‌ کوتوال‌ و همگان‌ بندگی‌ نموده‌ و گفته‌ که‌ «از بهر تسکینِ‌ وقت‌ را امیر محمد را به‌ غزنین‌ خوانده‌ آمد تا اضطرابی‌ نیفتد (۱۴) و به‌ هیچ‌ حال‌ این‌ کار(۱۵) از وی‌ برنیاید که‌ جز به‌ نشاط‌ و لهو(۱۶) مشغول‌ نیست. خداوند را که‌ ولی‌ عهد پدر به‌ حقیقت‌ اوست‌ بباید شتافت. به‌ دلی‌ قوی‌ و نشاطی‌ تمام‌ تا هر چه‌ زودتر به‌ تختِ‌ مُلک‌ رسد، که‌ چندان‌ است(۱۷) که‌ نام‌ بزرگِ‌ او از خراسان‌ بشنوند به‌ خدمت‌ پیش‌ آیند(۱۸).» و والدهء(۱۹) امیر مسعود و عمتش‌ حرهء‌ خُتلی‌ نیز نبشته‌ بودند و باز نموده(۲۰) که‌ بر گفتارِ‌ این‌ بندگان‌ اعتمادی‌ تمام‌ باید کرد که‌ آنچه‌ گفته‌اند حقیقت‌ است.
‌امیر، رضی‌الله‌ عنه، بدین‌ نامه‌ها که‌ رسید سخت‌ قوی‌ دل‌ شد و مجلس‌ کرد(۲۱) و اعیانِ‌ قوم‌ خویش‌ را بخواند و این‌ حالها با ایشان‌ باز راند(۲۲) و گفت: «کارها برین‌ جمله(۲۳) شد، تدبیر چیست؟» گفتند: «رای‌ درست‌ آن‌ باشد که‌ خداوند بیند». گفت: «اگر ما دل‌ درین‌ دیار بندیم‌ کار دشوار شود(۲۴) و چندین‌ ولایت‌ به‌ شمشیر گرفته‌ایم‌ و سخت‌ با نام‌ است‌ آخر فرع‌ است‌ و دل‌ در فرع‌ بستن‌ و اصل‌ را به‌ جای‌ ماندن‌ مُحال(۲۵) است‌ و ما را صواب‌ آن‌ می‌نماید که‌ به‌ تعجیل‌ سوی‌ نشابور و هرات‌ رانیم‌ و قصد اصل‌ کنیم‌ و اگر چنین‌ که‌ نبشته‌اند بی‌جنگی(۲۶) این‌ کار یکرویه‌ گردد و به‌ تخت‌ مُلک‌ رسیم‌ و منازعی(۲۷) نماند باز تدبیرِ‌ این‌ نواحی‌ بتوان‌ کرد.» گفتند: «رأی‌ درست‌تر این‌ است‌ که‌ خداوند دیده‌ است» هر چه‌ از اینجا زودتر رود صواب‌تر.
________________________________________

۱٫ خوشحالی‌ و پیروزی.
۲٫ به، به‌ سوی.
۳٫ زیاده‌روی، خود را به‌ زحمت‌ انداختن‌ (افراط‌ کردن‌ در انجام‌ کاری).
۴٫ آرایش.
۵٫ زیاد و فراوان، چشم‌گیر.
۶٫ کنار.
۷٫ جای‌ گیر شُد، مستقر گردید.
۸٫ اظهار خوشحالی‌ و دل‌ بستگی‌ کردند، نیکو داشتند.
۹٫ افراد مورد اعتماد.
۱۰٫ به.
۱۱٫ فروتنی، اظهار فرمانبرداری.
۱۲٫ ستایش‌ کرد.
۱۳٫ مربوط‌ به.
۱۴٫ نظم‌ و سامان‌ امور از هم‌ نپاشد.
۱۵٫ منظور حکمرانی‌ و سلطنت‌ است.
۱۶٫ کار بیهوده، بازی.
۱۷٫ به‌ محض‌ اینکه.
۱۸٫ بپذیرند و استقبال‌ کنند، فرمان‌ ببرند.
۱۹٫ مادر.
۲۰٫ آشکار کرده، توضیح‌ داده.
۲۱٫ جلسه‌ای‌ برگزار کرد، بزرگان‌ را نزد خود خواند.
۲۲٫ بازگفت، بیان‌ کرد.
۲۳٫ به‌ این‌ ترتیب.
۲۴٫ اگر ما دلبستهء‌ اینجا (ری‌ و جبال) شویم‌ و به‌ خراسان‌ نرویم‌ رسیدن‌ به‌ تخت‌ سلطنت، بسیار سخت‌ خواهد شد.
۲۵٫ نادرست، خطا.
۲۶٫ بدون‌ جنگ‌ و درگیری.
۲۷٫ مخالف، طرف‌ دعوا.

بابک نیک طلب

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*