وقتی یلدا نبود

نویسنده: مینو کریم‌زاده

سال نشر: ۱۳۸۴

نام داستان «وقتی یلدا نبود» نشان می‌دهد داستان درباره‌ی شخصیت اصلی به نام یلدا است. کتاب را باز می‌کنیم و این جملات را می‌بینیم: «می‌گویند: بعضیها کتاب می‌خوانند که بخوابند، بعضیها کتاب می‌خوانند که بیدار شوند، حالا اگر می‌خواهی بخوابی، این کتاب را ببند، چون فقط و فقط می‌خواهد تو را بیدار کند.» کتاب را ورق می‌زنیم. عنوان فصل اول داستان این است: «خبر باورنکردنی!» کتاب را می‌بندیم اما نه برای اینکه بخوابیم بلکه برای آنکه پشت جلد کتاب را بخوانیم: «چه اتفاقی افتاده بود؟» این سؤالی بود که سمیرا تمام روز تا انتهای شب، هزار بار از خود پرسیده بود و هزار بار بی جواب مانده بود. پنجرهء رو به خیابان را باز کرد و به خیابان تاریک و خلوت چشم دوخت. هیچ عابری نبود. فقط گاهی ماشینی با سرعت می‌گذشت. هیچ شبی اندازه امشب نسبت به این تاریکی و خلوت احساس بدی نداشت. به خودش دلداری داد: شاید…» بیشتر کنجکاو می‌شویم و دوباره کتاب را باز می‌کنیم: مکان داستان، دبیرستان «راه فردا»ست و شخصیتها: بچه‌های این دبیرستان، مسئولین آن و خانواده‌های آنها می‌باشند. سمیرا دوست صمیمی یلداست. داستان از ابتدا با یک بحران شروع می‌شود، غیبت عجیب «یلدا.» «یلدا» دختری با یک قلب و هزار عشق معرفی می‌شود. اولین عشق او: والیبال/ دومین عشقش: کم نیاوردن در جواب دادن/ سومین عشقش: گفتن لطیفه‌های یک / چهارمین شیفتگی‌اش: شکار بهانه برای غیبت از مدرسه/ پنجمین عشق او: سرودن شعر/ بهترین درسش: انشا/ ماندنی‌ترین وابستگی‌اش: مادرش. او معتقد بود که مادرش در جاودانه کردنش دو راز دارد ـ راز اول اینکه کاری را که بقیه مادرها می‌کنند، او نمی‌کند (یعنی به دستهای او دستبند نمی‌زند) و راز دوم اینکه کاری را که بقیه مادرها انجام نمی‌دهند انجام می‌دهد (دستبندهایی را که دیگران به دستهایش می‌زنند باز می‌کند)/ و هزارمین عشق او: این بود که نه تقلب می‌کرد و نه به کسی می‌رساند. علاوه بر نام داستان که عنصر مهمی در ساخت داستان است، در همین چند صفحه اول، از مکان داستان، از شخصیتهای آن و خصوصیات شخصیت اصلی یعنی با شخصیت‌پردازی آشنا می‌شویم. مادر یلدا نامه خداحافظی یلدا را که در آن خواسته بود دنبالش نگردند به «سمیرا» نشان می‌دهد و همه از غیبت و نداشتن نشانی او نگران می‌شوند. اما در تماسی تلفنی، یلدا به سمیرا می‌گوید که مریضی بدی (ایدز) گرفته است که درمان ندارد. وحشت و اضطراب در خصوص نام این بیماری و نداشتن اطلاعات کافی در مورد راههای انتقال آن، سمیرا را نیز می‌ترساند. چرا که او یاد روزهایی که با او در تماس بوده، می‌افتد و نگران است مبادا خود نیز مبتلا شده باشد. نویسنده به خوبی در قالب یک داستان بلند، اطلاعات کافی در مورد این بیماری و مهارتهای اجتماعی را آموزش می‌دهد، تا به قول جمله آغازین اثر، خواننده را بیدار کند. حتماً شما نیز از طریق تلویزیون فهمیده‌اید که ایدز بیماری مسری و خطرناکی است که خیلی از آدمها، چه زن و چه مرد را ممکن است مبتلا کند و هیچ درمانی هم برایش وجود ندارد. این بیماری خطرناک در جامعه وجود دارد، یعنی در کنارمان زندگی می‌کند و باید آن را درک کنیم. برای همین هم صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) با همکاری کانون پرورش فکری چند نفر را مسئول مطالعه، تحقیق و بررسی در خصوص این مطلب، ملاقات با بیماران درگیر و دیدن مراکز پزشکی مربوطه کردند. این کتاب حاصل تلاش یکی از اعضای آن تیم است. شما نوجوانان با انتخاب این کتاب، اطلاعات خوبی برای سلامتی خود و دیگران به دست می‌آورید. کتاب را بخوانید چرا که آموزش مهارت‌های زندگی لازمه تحقق یک زندگی سالم است.

شهره کائدی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*