clip_image0021سبزپوش مهربان

سرودهء جعفر ابراهیمی (شاهد)

تصویرگر: بهزاد غریب‌پور

اگرچه گشودن دریچه‌ای کوچک به باغی سبز و آسمانی آبی که پر از ترانهء پرندگان و سرشار از طراوت و تازگی باشد، به روی آنهایی که در شهرهای آلوده و پرغبار و در خانه‌های کوچک و بی‌روزن به سر می‌برند بسیار رؤیایی می‌نماید اما شاعر مجموعه سبزپوش مهربان با پانزده قطعه شعر و نوجوان در قالب چهارپاره، دست به چنین کاری زده است. در این مجموعه، شعرها در فضایی بکر و صمیمی و پر از احساس و عاطفه کنار هم نشسته‌اند تا مخاطبان خود را برای لحظاتی از افسردگی و خستگی دنیای ماشینی جدا کنند.

پروانه

زیر درختِ سیب بودم

چشمم پی پروانه‌ها بود

پروانه‌ای می‌رفت در باد

انگار شعری در هوا بود

من دستهایم بوی گل داشت

پروانه آمد روی دستم

من بی‌صدا آرام ماندم

سنگی شدم، آنجا نشستم

لبهای خود را پیش بردم

پروانه بالش را تکان داد

من خواستم او را ببوسم

او بالهایش را نشان داد

زیر درخت سیب بودم

پروانه از دستم جدا شد

او رفت بالا پیش خورشید

یک ذره از نور خدا شد


شعر باران، شعر باد

تکه ابری آمد و بر آسمان

شعری از تنهایی خود را نوشت

باد آمد، شعر او را خواند و رفت

زیر پای شعر او «زیبا» نوشت

شعر باران ریخت نم‌نم، روی کوه

سبزه‌ها و برگها زیبا شدند

آفتاب آمد دوباره بی‌صدا

شاپرکها ناگهان پیدا شدند

لحظه‌هایی بعد، باد آمد نوشت

شعر زیبایی به روی آسمان

شعر رنگارنگ او را کوه خواند

بود شعر تازه‌اش: «رنگین‌کمان»

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*