picture-2581
فاطمه گودرزی، سال ۱۳۵۳ در تهران متولد شد. او در رشته‌ی نقاشی تحصیل کرده است. و همین‌طور در دوره‌ی کوتاه آموزش انیمیشن را تحت نظارت آسیفای ایران در سال ۱۳۷۵ گذرانده است.
در فیلم‌های مریم، طولانی‌ترین سفر دنیا، به کارگردانی محمد مقدم و فیلم «باران شادی» به کارگردانی ناهید شمس‌دوست، به عنوان طراح و دستیار کارگردان همکاری کرده است. او چند فیلم کوتاه انیمیشن نیز در شناسنامه کاری خود دارد: «کشاورز و گاو» کانون ۱۳۸۱، «مادربزرگ پرنده» کانون ۱۳۸۴، «ماهوری» کانون ۱۳۸۸ و همچنین یک بازی کامپیوتری (سه‌بعدی) به نام «روباهی که دنبال صدا رفت» برای واحد بازی‌های رایانه‌ای کانون در سال ۱۳۸۸ ساخته است.
او در حال حاضر کارمند امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است پای حرف‌های فاطمه گودرزی و خاطراتش می‌نشینیم.
۱۳۵۳ در تهران به دنیا آمدم. در دوران بچگی خجالتی، کم‌حرف، بی اعتماد به نفس و بی هیچ گونه مهارتی بودم. والدینم به کارشان خیلی اهمیت می‌دادند و همیشه دور از خانه در حال کار کردن بودند. در نتیجه من تنها در خانه بودم! مادر مهربانی دارم که برای پیشرفت و موفقیت ما هر کاری که می‌توانست انجام می‌داد. پدرم اهل مطالعه، بلندپرواز و پر از ایده است. او همیشه با یک مشکل در زندگی‌اش مواجه بوده و هست و آن این‌که چه‌طور می‌توان این ایده‌ها را به عمل نزدیک کرد. کاری که برای من و برادرم امروز به شدت جدی است.
ما در دهه‌ی شصت نوجوان بودیم؛ زمانی که همه چیز در کشور تحت تأثیر جنگ بود. پخش برنامه از تلویزیون محدود به ساعت‌های خاصی و تعداد فیلم‌های اکران شده در سینما خیلی کم و ناکافی بود؛ برای همین مادر همیشه دنبال سرگرمی‌هایی بود که زود تمام نشود! بنابراین خرید کتاب و آن هم فقط یک بار برای کل فصل تعطیلات، راه چاره بود… همیشه کتاب‌ها خیلی زود خوانده می‌شد و ما برای ادامه فصل، به کتاب‌خانه‌ی پدر شبیخون می‌زدیم؛ کتاب‌خانه‌ای بزرگ با موضوعاتی اسرارآمیز… که برای من منبعی ناتمام می‌نمود. منطق‌الطیر، هفت‌پیکر، تاریخ ادیان و … کتاب‌های جذابی بودند که با تکرار زیاد، همراه با لذت مطالعه در خفا با متون سنگین‌ آن‌ها آشنا شدم. اگرچه در ابتدا تنها هدفم جستجوی رگه‌های داستانی از هر کتابی بود، اما کم‌کم با شخصیت‌های ادبی و تاریخی، اهداف متفاوت و اندیشه‌هایی پرتلالو آشنا شدم. یک بار وقتی سال اول دبیرستان بودم، پدر کتابی درباره‌ی زندگی امام محمد غزالی برای مطالعه خودش به امانت گرفت. مثل همیشه برای جست‌جو در آن چندجلدی عبوس و قطور، منتظر زمان تنهایی شدم. اما آن روز تنها کاری که توانستم انجام بدهم، نگاه سرسری به کل کتاب بود و از جمله خواندن یک توضیح زیرنویس نویسنده، درباره شکل صحیح اسم غزالی که با تشدید و بی تشدید خواندن آن چه فرقی با هم دارد! اما پدر مچم را به موقع گرفت و با نهایت اطمینان (از این‌که آن کتاب در حد سن من نیست و طبعاً آن را نخوانده‌ام!) و برای این‌که دروغ من را که باور نکرده بود، برملا کند بعد از تورق دقیق کتاب، جایی چشمش ایستاد و با لبخند شیطنت‌آمیزی پرسید: اگر واقعاً این کتاب را خوانده‌ای، بگو بدانم غزالی با تشدید درست است یا غزالی بدون تشدید؟
از چشم‌های گردشده و متعجب او آن‌قدر کیف کردم که کل کتاب را تا آخر خواندم و به این وسیله با اندیشه‌های این شخصیت بی‌نظیر تاریخی آشنا شدم. و مخصوصاً نظریات عجیب و غریب او درباره‌ی نظام آموزش دانشجو و طلبه علم در خاطرم ماند.
فکر می‌کنم از همین‌جا بود که مطالعه برایم جدی شد. برای تحصیل وارد رشته نقاشی در دانشگاه هنر معماری آزاد شدم، ولی همیشه سینما برایم جذاب‌تر بود و می‌خواستم بعد از اتمام تحصیل به کار در این حوزه بپردازم؛ اما یک روز وقتی مشغول طراحی تصویری برای یک مجله بودم، موسیقی راپسودی شماره دو، فرانس لیست، باعث شد تا جهت زندگی‌ام را تغییر دهم.
حین شنیدن این موسیقی زیبا بود که ناگهان تصاویری که می‌کشیدم به حرکت درآمد و من را همراه خود برد. امروز هنوز دنبال کسب تجربه هستم و می‌خواهم بیش‌تر یاد بگیرم تا شاید بتوانم آن تصاویر را بسازم. انیمیشن، هنر پیچیده، اما بسیار لذت‌بخشی است. زندگی یک انیماتور پر از کار و زحمت است، تلفیق عجیبی از تصویر، حرکت و عدد! تنها از طریق کشف و تمرکز در لابه‌لای این فاکتورها می‌توان به خلق جهان کوچک و دلخواهی دست زد.
تا به حال چند فیلم انیمیشن و یک بازی رایانه‌ای، کار کرده‌ام و تعدادی جایزه داخلی و خارجی گرفته‌ام که باعث دلگرمی است و اما هیچ کدام از کارهایم را دوست ندارم و تقریباً فراموششان کردم. وقتی به‌طور اتفاقی مجبور می‌شوم، آن‌ها را مرور کنم، تنها اشکالات را می‌بینم و احساس می‌کنم چه‌قدر باید بیش‌تر کار کنم تا در کار بعدی کامل‌تر بشوم.
وقتی نوجوان بودم، همان سؤالاتی که امروز در ذهن شما هست، در ذهن من هم بود، مثل این‌که چرا کشور ما که روزی سرآمد علم و هنر و فرهنگ بوده، امروز چنین وضعیتی ندارد؟ خوب این علت‌های زیادی دارد؛‌ اما یکی از مهم‌ترین دلایل آن شاید ترسیدن ما از کار زیاد باشد. فکر می‌کنم همه‌ی ما باید از نوجوانی خودمان را به زندگی با نظم و پشتکار عادت بدهیم. پیشنهاد می‌کنم که اگر به هنر علاقه‌مند هستید، درباره‌ی هنر انیمیشن خوب فکر کنید و اگر خوشتان آمد، حتماً در این رشته تحصیل کنید؛ چون این هنر عجیب از مشاغل برتر دنیای آینده است. مطمئن باشید تغییرات عظیمی در این راه به وجود خواهد آمد. پس اگر به ترکیب فاکتورهای پیچیده (مثل حرکت، تصویر و عدد) علاقه‌مند هستید، مانند جنگجوی ماهری که آرام، بی‌صدا و در خفا خود را می‌سازد، آماده‌ی مبارزه شوید.
مریم فرخی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*