img_8476
با بیوک ملکی از شعر و مجله های نوجوان

بیوک ملکی متولد ۱۳۳۹ در قزوین است؛ اما وقتی پای حرف هایش می نشینی جوان تر از این حرف هاست . اصلا این انگار خاصیت آن هایی است که برای نوجوان ها کار کرده اند . از دوران نوجوانی خواندن کتاب و مجله را شروع کرده و از خیلی پیش تر دلش می خواست شاعر و نویسنده شود . کار در کانون پرورش فکری ، حوزه ی هنری ، رادیو و در این سال ها در انتشاراتی دیگر از فعالیت های اوست. مهم ترین کار مطبوعاتی ملکی ،سال های حضور ش در مجله ی سروش نوجوان به عنوان سردبیر در کنار قیصر امین پور و فریدون عموزاده خلیلی است.
ملکی ساده و روان شعر می گوید. کم کار است، اما همیشه حرف و تجربه ی تازه ای دارد که شعرهایش از ذهن آدم بیرون نمی رود ، کلاغ پر و آب و مهتاب ( به صورت مشترک ) ، ستاره باران ، بر بال رنگین کمان ، پشت یک لبخند، کوچه ی دریچه ها ، از هوای صبح ، بیا بگیر سیب را و در پیاده رو، کارهایی است که او در این سال ها چاپ کرده است. مهم ترین جایزه ای که تا به حال گرفته ، از نظر خودش ، جایزه ی دوچرخه ی طلایی با داوری نوجوانان برای کتاب «در پیاده رو» است.
ملکی برای هدهد ، از شعر و مجلات نوجوان گفت :

*وقتی در دوران نوجوانی مجله می خواندید، دوست داشتید یک روز سردبیر یک مجله مشهور و موفق بشوید؟
-نه.مجله نه.اما کتاب و شعر چرا، دوست داشتم شاعر بشوم. توی مدارس وقتی از شغل های آینده ام می پرسیدند، یکی از آن شغل ها نویسندگی بود. از دوره ی دبستان…
*وقتی وارد سروش نوجوان شدید، فکر می کردید سروش این قدر موفق و جریان ساز باشد و نسلی را پرورش بدهد؟فکر می کنید دلیلش چی بود؟
-ما قبل از سروش نوجوان، تجربه ای در جنگ بچه های مسجد داشتیم که البته شکلش با سروش فرق می کرد. اوایل خیلی مشکل داشتیم، بعضی جاها مزاحمت ایجاد می کردند. توی مملکت ما هم خیلی نمی شود فکر کنیم کاری را شروع می کنیم و مثلا تا بیست سال یا تا هر وقت که می خواهیم ادامه می دهیم! شما اگر الان کاری را شروع کنید ممکن است سال دیگر نگذارند آن کار را انجام دهید.برای همین چشم انداز روشنی نداشتیم، فقط می گفتیم چارچوب ما ادبیات و هنر است. پس تا زمانی که بتوانیم و مزاحمی نداشته باشیم با این چارچوب کار می کنیم. اگر زمانی گفتند نه، این چارچوب را به هم بریزید، ما هم خداحافظی می کنیم و می رویم..که همین اتفاق هم افتاد. در طول هفده سال انتشار سروش نوجوان، کسانی که مدیر سروش بودند آدم هایی فرهنگی بودند و مزاحمتی برای ما ایجاد نمی کردند، چارچوب ما را پذیرفته بودند. مدیرهای بعدی گفتند آن چیزی که ما می گوییم باشد…ما هم گفتیم نه.
*چرا بعد از سروش نوجوان، چنین تجربه ای تکرار نشد؟
-هیچ وقت تکرار نمی شود؛ چون اگر قرار بود تکرار شود که تعطیل نمی شد. اگر مجله ی خوب و جریان سازی بوده و امکانش بود که دوباره دربیاید، باید همان ادامه پیدا می کرد… این که در مقطعی جلویش را گرفتند و بسته شد، نشان می دهد که بعضی ها آن نوع مجله را بر نمی تابند. حتا بعد از تعطیلی که مدیرهای جدیدی آمدند گفتند بیایید دوباره مجله را راه بیندازید، ما قبول نکردیم و گفتیم امکان ندارد. هر چه گفتند ما مسئولیم و دفاع می کنیم، گفتیم اصلا ضمانتی نیست که یک سال دیگر خود شما همین جا باشید! اتفاقاً همین اتفاق هم افتاد. کار تخصصی در کشور ما مفهوم چندانی ندارد. متولیان فرهنگی بیش تر تمایل به کار شعاری دارند.
*دلیل این که سروش مخاطب داشت چه بود؟ فکر می کنید چه چیزی داشت که نوجوان ها را جذب می کرد؟
– آقای امین پور در سرمقاله ی شماره اول نوشتند که ما نه می خواهیم برادر باشیم، نه بزرگ تر باشیم…ما می خواهیم دوست باشیم.
این نکته ی مهمی بود که توانست مخاطبان را جذب کند و بچه ها هم این را حس کرده بودند که دست اندر کاران مجله همه دوست آن ها هستند. ما برای چاپ مطالب معیاری گذاشته بودیم که کیفیت مطالب از یک حدی پایین تر نباشد. شما وقتی به نمایشگاهی می روید، صحنه آرایی غرفه معلوم می کند که چه کسانی می توانند وارد غرفه بشوند. سروش نوجوان هم این حالت را داشت. مخاطبان سروش نوجوان خاص بودند، نوجوانانی بودند که اهل کتاب و شعر و قصه بودند. اگر هم خودشان شعر و قصه نمی گفتند؛ اهل خواندن بودند.
* زنده ترین تصویری که از دوران نوجوانی تان دارید؟
ـ روشن ترین تصویری که به کارم هم ارتباط دارد، کتاب خانه های کانون است. می رفتیم دو کتاب بگیریم، تا برسیم خانه دو بار کتاب ها را خوانده بودیم. یکی دو هفته دستمان بود، موقع برگشتن هم دوباره می خواندیم. خیلی کتاب و مجله دستمان نبود. بچه های الان خیلی از آن زمان ما جلوترند، از هر نظر. در زمان ما تلویزیون فقط در یک کانال نیم ساعت برنامه کودک داشت.
*الان هم زیاد کتاب می خوانید؟
-الان هم باید زیاد کتاب بخوانیم. به خاطر کارمان. نقاش ها اصطلاحا می گویند اگر مرتب نقاشی نکشند، دستشان خشک می شود. ما هم ذهنمان خشک می شود. ممکن است شعر و قصه کار نکنیم،مثلا خود من دو سال ممکن است شعر نگویم، اما مطالعه باید باشد تا در جریان کارهایی که می شود باشیم.
*اگر از شما بپرسند شغلتان چیست، می گویید شاعر؟
– نه! من هیچ وقت نگفتم شغلم شاعری ست.الان که بپرسند می گویم بازنشسته ام. ولی کار مطبوعاتی شغلم بوده، اما به شعر به عنوان شغل نگاه نکردم.اصلا در کشور ما نمی شود این طور نگاه کرد. ممکن است یک نویسنده اروپایی با یک کتابش سال ها زندگی بکند.اما در ایران یک رؤیاست. اشکال هم ندارد اگر شغل باشد، اما توی ایران نمی شود. حتی در بعضی کشورهای عربی هم اگر کسی دو تا کتاب داشته باشد، تا آخر عمرش از دولت حقوق می گیرد.
* چرا شعر نوجوان؟
-من از اول با شعرهای کیانوش آشنا بودم و به طور طبیعی وقتی وارد شعر شدم به این سمت کشیده شدم . اوایل انقلاب شعر بزرگ سال هم کار می کردم. بعد حس کردم کار کودک و نوجوان را بیش تر دوست دارم . چون کار با بچه ها با روحیه من سازگارتر بود. الان اگر پیش بیاید ترانه وتصنیف و شعر بزرگ سال کار می کنم . اما کار اصلی ام نیست. کار کودک را هم کنار گذاشتم. فکر کردم اگر در یک مسیر بروم موفق ترم و زودتر می توانم به چیزی که می خواهم برسم. اگر ذهن در یک زمینه محدود بشود، آدم منسجم تر کار می کند.خیلی ها ممکن است این نظر را نداشته باشند. اما من این طور فکر می کنم.
*و مقصدی که می خواهید به آن برسید ؟
– همین که در شعر نوجوان موفق باشم و اگر یک اثر ماندگار از من بماند، کافی است.
*شما که تجریه شعر کودک هم داشتید، شعر گفتن برای نوجوان ها سخت تر است یا کودکان؟
– هر دو سخت است. چون شما این جا محدودیت هایی دارید که در شعر بزرگ سال ندارید. در شعر بزرگ سال شاعر خودش را می گوید و می سراید، هر چیز دوست داشته باشد می گوید و بعد هم تخلیه می شود، شعر نوجوان اما محدودتر است و خواه ناخواه چیزهایی دستت را می بندد.مخاطبی داری که باید به او توجه کنی و حرف خودت را نمی توانی بزنی. باید از نگاه او ببینی. بخشی اش هم به شاعر بر می گردد، مثلا شاعر لازم می داند یک مسئله اجتماعی و اخلاقی و سیاسی را برای بچه ها طرح کند که ممکن است خود بچه ها به آن فکر نکنند. اما در کل باید در اختیار مخاطب باشی.از طرفی از نظر تکنیکی هم دست بسته است، در بزرگ سال هر صنعتی خواستی استفاده می کنی و هر جوری خواستی شعر می گویی، حالا ممکن است مخاطب خوشش بیاید یا نیاید.
مخاطب هر چه سنش پایین تر برود، سخت تر است، کودک ناخواسته روی علاقه ای که داشته آمده مخاطب شما شده،خودش نمی تواند مشخص کند. مخاطب خودش شعر را انتخاب می کند و از این نظر تا حدی کار برای شاعر راحت تر است.
یکی از ویژگی هایی که بهتر است در شعر نوجوان باشد، دو لایه بودن شعر است؛ یعنی پشت حرف ظاهری و رویی شعر باید حرف دیگری هم باشد.گاهی ممکن است آن حرف فلسفی باشد، جتی ممکن است مخاطب حرفم را نگیرد، هیچ اشکالی هم ندارد، فقط پس ذهنش باشد، توی ذهنش بماند،( خودمان هم گاهی شعر می خواندیم، اما متوجه مفهومش نمی شدیم، اما از شعر لذت را می بردیم،مثل آرش کمانگیر که وقتی بزرگ تر شدیم، بیش تر پس ذهنمان مانده بود و متوجه مفاهیم آن شدیم.) ناخودآگاه بعضی چیزها توی ذهنمان می نشیند که ممکن است موقع نوجوانی نفهمیم، اما بزرگ تر شدیم می فهمیم.همه ی ما این تجربه را داریم.
*ارتباط مستقیم با نوجوان ها دارید؟
– بله. در بعضی نشست های کانون. مخصوصا من اهل شب شعر رفتن و این ها نیستم، اما برای بچه ها هر جا لازم باشد، می روم. یک مدرسه هم بگوید بیا برای ما شعر بخوان می روم ، البته برای عموم بچه ها شعر نمی خوانم، فقط برای بچه هایی که علاقه مند باشند.
ما باید این ارتباط را با بچه ها داشته باشیم.اگر ارتباط نداشته باشیم از مخاطبمان دور می شویم، و مخاطب با شعر ها آن ارتباط لازم رابرقرار نمی کند.
* شما به خاطر” در پیاده رو” جایزه ی دوچرخه ی طلایی را از داوران نوجوان گرفتید . این جایزه برایتان فرقی با دیگر جوایز دارد ؟
– من از هیچ جایزه ای هیچ وقت خوشحال نشدم. چون در جامعه ما جشنواره ها خیلی عادلانه رفتار نمی کنند.
در جایزه دوچرخه ی طلایی، داوران از بین کلی نوجوان کتاب خوان انتخاب شده بودند. وقتی با این داورها حرف می زدم به خیلی نکته ها اشاره می کردند که هیچ منتقدی تا آن زمان به آن ها اشاره نکرده بود( بعدها آقای رجب زاده در مطلبی اشاره کرده بودو تنها نقدی که می توانم بگویم درست بود، همان نقد بود.بعضی منتقدها برداشت های نادرستی داشتند مثلا یکی گفته بود یکی از ویژگی های کتاب این است که به تکدی گری پرداخته در حالی که این موضوع اصلا در نظر من نبود و …)
بچه ها اما نکته ها را فهمیده بودند. مثلا وقتی از یکی از داورها پرسیدم، چرا به این کتاب رای دادی گفت، چون زبان این کتاب با زبان تمام کتاب های قبلی تان فرق داشت. همین یک جمله یعنی این که تمام شعرها را دقیق خوانده، با دید نقادانه هم خوانده و فهمیده “در پیاده رو” کتابی است که زبانش نسبت به دیگر کتاب هایم متفاوت است.آن جایزه به این خاطر برایم بیشتر از همه جوایزی بود که از ارشاد و کانون و جاهای دیگر گرفتم.
* آقای ملکی جایی گفته اید که شما شاعر کم کاری هستید، شعر منتشر نشده زیاد دارید؟ یعنی این کم کاری به این معناست که شعر کم می گویید یا شعرهایتان را کم چاپ می کنید؟
– من کم شعر می گویم. خیلی وقت ها شعر می گویم و بعد پاره می کنم و خیلی هاشان را دور می ریزم! یعنی روی انتخاب شعر برای کتاب وسواس دارم، شاید هم این وسواس خوب نباشد.شاید این که بعضی دوستان می گویند باید شعر زیاد چاپ شود تا خواندنی برای بچه ها در بازار زیاد باشد هم درست باشد…اما من این جوری فکر نمی کنم. مجموعه شعر باید بهترین کارهای شاعر باشد.من هرکاری را برای چاپ نمی دهم.
الان ممکن است شعرهایی کار کنم، اما هیچ وقت هیچ جا چاپشان نکنم.اما در کل پرکار نیستم.
* به چاپ مجموعه شعر بزرگ سالتان فکر کرده اید؟
– نه. شاید اگر زمانی تصنیف هایم زیاد شد، مجموعه تصنیف بدهم، اما شعر بزرگسال نه.
* فکر می کنید خوراک یک شاعر بیش تر چیست؟ فیلم، کتاب، تجریه ی زندگی؟
– همه ی این ها هست. کتاب و تجربه و … اما چیزی که مهم تر است، نگاه است.، نگاه نو. شاعر باید خوب ببیند، بتواند کشف بکند. اگر این نباشد همه ی کتاب خواندن ها و تجربه ها هرز رفته است. اگر نتوانی موضوعی را تازه ببینی به تکرار می رسی. درست است خیلی از موضوعات ممکن است تکراری باشد، اما اگر همین موضوعات تکراری با نگاه نو باشد، دیگر تکرار به چشم نمی آید و جذاب می شود.
* قبلاً خودتان هم برای کارهایتان تصویرگری می کردید. مثل کتاب “از هوای صبح” و “در پیاده رو”.از چه زمانی تصمیم گرفتید خودتان تصویرگری نکنید؟
– بعد از “در پیاده رو” به این نتیجه رسیدم شاعر نباید شعر خودش را تصویرگری کند. چون من تمام حس و حرفم را در شعرم گفته ام و باز دوباره با تصویرگری نمی توانم، حس جدیدی را بیان کنم. حسم همان است که در شعر گفته ام. بنابراین تصویرگری می شود ترجمه ی شعر. البته گاهی اوقات کارهای دیگران هم خیلی مورد پسند قرار نمی گیرد.
اتفاقی که در “بیا بگیر سیب را” افتاد.
*می گویند شعر نوجوان در دوره ی رکود است ، شما چه طور فکر می کنید؟
– ببینید الان خیلی چیزها دچار رکورد است. سینما و ادبیات و … با این وجود وضعیت شعر نوجوان بد نیست. برخلاف نظر خیلی از منتقدان. ما شاعران خیلی خوبی داریم. شاعرهایی که دارند خوب کار می کنند. واقعاً لازم نیست ما سالی ده تا مجموعه ی شعر نوجوان داشته باشیم تا بگوییم وضعیت شعر نوجوان خوب است و این نگاه غلطی است. من از شعر نوجوان دفاع می کنم و فکر می کنم دارد خوب کار می شود. ما هنوز به محمود کیانوش افتخار می کنیم، کیانوش ظرف سی سال چهار تا مجموعه شعر داده، اما هنوز جزو بهترین شاعرهای کودک ماست. پس کمیت خیلی مهم نیست.
مریم محمدخانی- شادی خوشکار

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*