20110206001
اولین بار که او را دیدم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. با آن لباس آبی خوش رنگش. اسدالله د شعبانی را می گویم. شاعر و نویسنده ی کودکان. او متولد ۱۳۳۷ در شهر همدان است. فارغ التحصیل رشته ی زبان و ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی است. تا کنون چهار صد عنوان کتاب از او به چاپ رسیده است که بیش تر آن ها شعر و قصه برای کودکان است. از جمله آثار او “گل آفتاب گردان”، “پروانه و گل سرخ”،” پولک ماه”، “دختر باغ آرزو”، “آواز توکا”، “آخرین پرنده ی آزاد”، “ساز من”، “ساز جیرجیرک”، “زمین ما- دل ما”، “ماه نو- نگاه نو”، “پرچم سبز درخت”، “قصه های شیرین شاهنامه” است. این آثار در جشنواره های ملی و بین المللی شرکت داده شده اند. از آثار جدید او می توان به “جلد دوم قصه های شاهنامه”، “خدا خدای مهربون”، “باغ نقاشی”، “یک نفر رد شد از کنار دلم”،” دنیای من رنگ و وارنگ”، “من یا عروسک من” اشاره کرد. او در حال حاضر مسئول انتشارات توکا نیز هست. در ادامه گفتگوی من را با او می خوانید.
*شما در زمینه ی شعر جوان و کارهای تحقیقاتی، آموزشی و ادبی برای بزرگ سالان هم فعالیت داشته اید. چه شد که کار برای کودکان را به دیگر گرایش ها ترجیح دادید؟
– از کودکی وقتی شعر و قصه می نوشتم، نگاه نمی کردم برای که می نویسم. هر چه دوست داشتم، می نوشتم. آن زمان دوست داشتم مثل شاعران بزرگی چون “خیام”، “حافظ”، “شهریار”، ” فردوسی” بنویسم. سال ها بعد که با ادبیات معاصر و شعر نو و شاعران مطرح روزگار چون”فروغ فرخ زاد” “احمد شاملو” آشنا شدم، متوجه شدم بعضی شاعران بزرگ و معاصر برای بچه ها هم کار کرده اند. این شروع آشنایی من با کار برای کودکان بود. بعد و زمانی که کارمند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شدم، خب به طور طبیعی سر و کارم با بچه ها بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم برای کودکان بنویسم.
*چند کار برای نوجوانان انجام داده اید و چرا در زمینه نوجوان کم کار هستید؟
– من شعر های زیادی برای بزرگ سالان گفته ام. در کانون از سال ۵۷، ۵۸ با بچه های ایرانی که شعر و داستان می نوشتند در مکاتبه بودم. بسیاری از شاعران و نویسنگان جوان امروز مثل “مهرنوش قربان علی”، “عرفان نظر آهاری” از این دست بودند. با چاپ کارهای این افراد، شعر جوان مطرح شد. به مرور زمان خانه ی شعر جوان مطرح شد که قبلاً چنین مکان هایی نبود. در “دفتر های ادبی” کار نوجوان ها را به چاپ می رساندیم. کتاب دیگری به نام ” بال های احساس” در زمینه کار جوان انجام دادم. زمانی هم مسئول صفحه ی ادبی “مجله ی شباب” بودم. بسیاری از کارهایم در زمینه جوانان و نوجوانان چاپ نشده است. در سال ۶۸ هم مجموعه شعری به نام “پرسه های شبانه” داشتم که تاثیر زیادی بر نوجوانان آن روزها داشت. تصمیم دارم این دفتر شعر را دوباره چاپ کنم. کار دیگرم در زمینه نوجوانان “شکار دست های تو با من” بود؛ اما بیش تر از نوجوانان برای کودکان کار انجام داده ام و بیش تر هم من را به عنوان شاعر کودک می شناسند که درست هم هست؛ چون بیشتر از سیصد اثر برای کودکان داشته ام.
*در مقدمه ی کتاب ” یک نفر رد شد از کنار دلم” که عاشقانه ای برای نوجوانان است، ضعف کتاب های عاشقانه برای نوجوان ها را اشکالی در نظام آموزشی دانسته اید. برای بهبود این وضعیت چه راه حلی پیشنهاد می کنید؟
– من فکر می کنم عشق درون مایه زندگی بشر است. پرداختن به عشق در داستان های دینی ما هم وجود دارد و رابطه ی عاشقانه انسان های خوب نیز در طول تاریخ و در ادبیات پارسی چشم گیر است. در ادبیات پارسی، عشق جایگاه ارزشمندی دارد. عشق سازنده بسیار هم خوب است. در مدرسه و دانشگاه باید به آن پرداخته شود. به شکلی که ملموس و موثر باشد. به دور از ابتذال. نباید عشق و ابتذال را یکی دانست و باید با دادن آزادی انتخاب به جوانان، عشق را از ابتذال جدا کرد.
*چه طور شد که مسئول انتشارات توکا شدید؟
– از این که در چاپ کتاب هایم پسند و سلیقه ی ناشران آزارم می داد و نمی شد کتاب های دل خواهم را چاپ کنم، بر آن شدم تا مجوز نشر بگیرم تا این دست کتاب هایم را هم بتوانم چاپ کنم. اما گرداندن نشر کار دشواری است و سرمایه زیادی را هم می خواهد. با وجود این مقاومت کرده ام و هم چنان مسئول این نشر هستم.
* کتاب هایی که در انتشارات خود شما چاپ می شوند، چه ویژگی به خصوصی نسبت به دیگر کارهای شما دارند؟
– غیر از مسائلی که گفتم این کتاب ها بیش تر اختصاص دارند به ادبیات کودک و احساسات آن ها. در زمینه نوجوان هم بیش تر معرفی آثار کهن به نو جوانان ایرانی است.
* اتفاق افتاده بعد از انتشار یکی از کارهایتان از این که آن را نوشته اید، پشیمان شوید؟
– هیچ وقت پشیمان نمی شوم؛ اما بعضی از کارهایم را که در زمره ی خواندنی های کودکان است برای همیشه به ناشران واگذاز کرده ام و آنان هم با رنگ و ریختی نه چندان مناسب، مرتب تجدید چاپ می کنند که از این مسئله چندان خرسند نیستم.
* تا جایی که اطلاع دارم از نوجوانی به ادبیات کهن علاقه مند بوده اید، بر همین اساس تاثیر مطالعه ی ادبیات کهن و معاصر را در نوشته های خود، چه اندازه می دانید؟
– خیلی زیاد. از زمانی که نوجوان بودم و از زمانی که دست به قلم بردم، مشغول خواندن آثار بزرگان در این عرصه ها بودم. شیفتگی خاصی نسبت به ادبیات کهن دارم. به دلیل عشق به شعر این شاعرها بود که کارم را ادامه دادم. وقتی تاثیر این شاعران را در فراسوی مرزهای فرهنگی ایران می بینم، بسیار خوشحال می شوم. پیشنهاد می دهم کسانی که می خواهند شعر معاصر را بشناسند از شعر کهن شروع کنند. کسی که شعر کهن را نشناسد و ازشعر نو شروع کند، آدم پر مایه ای نمی شود. چون دانش ادبی پایینی دارد، ممکن است در نوگرایی هم دچارافراط و تفریط شود.
*کمی درباره ی بازنویسی مجموعه کهن پارسی توسط گروهی از نویسنده گان از جمله خود شما بگویید.
– در آغاز انقلاب طرحی به شورای انتشارت کانون پرورش فکری دادم و آن چاپ گزینه هایی از متون کهن مناسب نوجوانان بود و پذیرفته شد. قرار شد در چاپ های بعد با اصلاحات بهتری به چاپ برسد. زمانی هم مسئول شورای متون کهن شدم و به کمک دوستان مجموعه هایی در همین زمینه به چاپ رساندیم که برخی برگزیده جشنواره ها هم شده است.
* تا به حال چند کار با کانون انجام داده اید و همکاری تان را با کانون چگونه دیده اید؟
– از بعد از انقلاب و زمانی که کارمند کانون شدم، دست به تالیف کتاب زدم و آن زمان یک کتابم در انتشارات امیر کبیر و چند تا در کانون پرورش فکری به چاپ رسید. نزدیک به چهل کتاب به کانون داده ام که بعضی با تیراژ بالا چاپ و تجدید چاپ می شوند. به دلایلی بعضی کتاب هایم هم این اواخر در کانون به چاپ نرسیده است. کار تدریس برای مربیان را نیز در کانون بر عهده داشته ام. هم چنین در بخش ادبی مجله های کانون نیز فعالیت داشته و در شورای شعر نیز بوده ام.
* معمولا اولین کسی که قبل از چاپ کارهای شما را می خواند، کیست؟
– به لحاظ حرفه ای، ناشران و کارشناسان و دوستانم هستند. به لحاظ شخصی همسر و فرزندانم. برای طرح روی جلد کتاب هایم از همسر و فرزندانم مشورت می گیرم. پسرم که مهندسی می خواند به کار گرافیکی هم علاقه مند است و گاه طرح جلدی برای کتاب هایم می زند. دخترم فروغ که معماری می خواند در مورد هنر، پسند بالایی دارد و همسرم که باز نشسته ی کانون پرورش فکری است در زمینه ی ترجمه برای کودکان کمکم می کند. این اواخر نشر توکا به همت او می چرخد.
* در کشور ما متاسفانه عده ای از بچه ها به دلیل های مختلف هیچ وقت بچگی نمی کنند! شما چه طور؟ بچگی کرده اید؟
– هم بله هم خیر! وقتی بچه بودم کار می کردم و مسئولیت های بزرگی بر دوشم بود. بیش تر سال های جوانی ام به انزوا گذشت. شبیه آدم های معتکف بودم، اما خب بد هم نبود. به دلیل مطالعه ی زیادم در زمینه ی کتاب اطلاعات زیادی داشتم. هر چند از نظر اجتماعی روابط ضعیفی داشتم. حرف هایی بزرگانه و ادیبانه می زدم که گاهی خیلی متوجه نمی شدند. به دلیل نداشتن راهنمای مناسب، کتاب هایی را که فراتر از سطح آگاهی ام بود را می خواندم. متاسفانه در کودکی هیچ وقت کتاب کودک نخواندم. نمی دانستم نشریه کودکانه چیست و دسترسی هم نداشتم؛ اما وقتی شاعر کودک شدم به مرور به مطالعه ی شعر کودکان پرداختم و با آن آشنا شدم و نام های محمود کیانوش، پروین دولت آبادی و باغچه بان را شنیدم و به مرور آثارشان را خواندم. متوجه شدم این بزرگان راه را برای ما هموار کرده اند.
* در صورت تمایل کمی از شخصیت اسدالهر شعبانی بگویید.
– اسدالها شعبانی برای نوجوانان کار کرده است و برای کودکان شعر و قصه ی بسیار نوشته است، آدمی ست که دنبال “آن” می گردد. ” گفتند که یافت می نشود جسته ایم ما/ گفت آن چه یافت می نشود، آنم آرزوست” و من آن “آن” را در دنیای کودکان یافته ام.
* پیشنهاد به کودکان و نوجوانانی که می خواهند نویسنده شوند.
– هر کس هر کاری را که دوست دارد، اگر دنبالش برود، موفق می شود؛ اما این کافی نیست. اگر می خواهند نویسنده شوند و بنویسند باید دانش نوشتن را به دست آورند و این امکان پذیر نیست مگر با گذراندن دوره های آموزشی و مطالعه ی خیلی زیاد و کسب تجربه. پس با دو بال دل و جان در آسمانِ نوشتن به پرواز در آیند و اوج بگیرند…
زهرا نقبایی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*