داستان ماه

یک تصادف خوب!

یک تصادف خوب!

سر کوچه که رسیدند، نیلوفر ایستاد و گفت: «کفشم پایم را می‌زند، انگار یکی از همین اول صبحی پایش را کرده توی کفشم.»…

دوچرخه

دوچرخه

کوچه پر از آفتاب بعد از ظهر تابستان بود. سعید زیر سایه‌ی تنها درخت کوچه نشسته بود. توپ پلاستیکی دو رنگش کنارش بود…

یک کتاب بی سر و ته

یک کتاب بی سر و ته

کلاس پنجم ابتدایی بودم. مدرسه‌مان ته جوادیه بود و خانه‌مان در خانی‌آباد. در محله جهان پهلوان تختی…

سکوت سه نفره

لیلا لباس‌هایش را که پوشید، کشوی میزش را بیرون کشید تا دستنبد عزیزش را بردارد؛ اما نبود.

حیاط بازی منوچهر احترامی

منوچهر احترامی، یکی از شاعران و نویسندگان طنزپرداز است که آثار موفقی برای کودکان و نوجوانان نوشته است.