مطالب بخش:حياط خلوت»

۹

شهریور

نامه

name

چرا تاریک و سردی
کنار این همه رنگ؟

چه حسی داری امروز؟
پر از ابری و دلتنگ؟

۳

شهریور

کفش تنبل

kafshe-tanbal

کفش‌هایم بی‌نهایت خسته‌اند
راه رفتن را به رویم بسته‌اند
من به فکر کوه و دشت و جنگلم
می‌کشد خمیازه کفش تنبلم…

۲۷

مرداد

نمکدان

namakdan

از بس دور حیاط لی‌لی کردم، حوصله‌ام سر رفت. از دست این اعظم‌خانم از کی آمده بود عیددیدنی و هنوز هم نرفته بود…

۱۳

مرداد

همراهی

hamrahi

رود با تو هم سخن
باد با تو هم قدم
پچ‌پچ درخت‌های شاد با تو هم‌صدا…

۶

مرداد

خاطرات سبز

باد عصر تیرماه
از کنار جویبار
هدیه می‌دهد تو را
عطر گرم پونه‌زار…

۳۰

تیر

پل گفت و گو

pole-goftegoo

کیف و ساک کوچکش را که از شب قبل آماده کرده بود، برداشت. پاورچین و بی‌صدا از خانه بیرون زد. همه خواب بودند؛ همه‌ی اهالی خانه و همه‌ی کوچه؛ اما او بیدار بود…

۲۶

خرداد

فرفری

ferferi

ممدلی که داشت از جلوی من می‌گذشت دو انگشتش را مثل شاخ بالای سرش گرفت و گفت:‌ بَع‌بَع برایش زبان درازی کردم و فوری به آن اتاق رفتم…

۱۹

خرداد

دشت امتحان

dashte-emtehan

با تلاش ابر
با تلاش خاک
با تلاش بذر
این زمین خشک
خشک و بی رمق
رفته رفته سبز می شود…

۱۲

خرداد

آواز باران

avaze-baran

هر قطره اش انگار
عطر تو را دارد
یاد تو می افتم
باران که می بارد…

۵

خرداد

تنها

tanha

به دیوار زمین بازی تکیه می‌کند
با دستش به آجرها ضربه می‌زند
و با بی‌حوصلگی به زمین پا می‌کشد
تا جیرجیر آسفالت را درآورد…