picture685-036
در خیابان امروز
طبل و پرچم دیدم
بر لب آدم ها
خنده را کم دیدم

روی اسبی دیدم
بچه ای کوچولو
مادر من می گفت
آب می خواهد او

توی هیئت بابا
ژاکت مشکی داشت
در کنارش مردی
یک علم را برداشت

مادر من می گفت
روز کوچ گلهاست
این عزاداری ها
یادی از عاشوراست

مریم اسلامی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>