55
افسانه ای از قاره آفریقا

در گذشته‌های دور، گرازی بود كه در غاری زندگی می‌كرد. یك روز شیری وارد غار او شد. گراز برای نجات جانش فكری كرد. با دیدن شیر، زود پوزه و دندان هایش را به سقف غار چسباند، به این معنی كه آن را نگه داشته است و بعد با صدایی غمگین گفت: « ای شیر، شیر قوی پنجه، سقف دارد ریزش می كند! كمك كن تا آن را نگه داریم، وگرنه هر دو كشته خواهیم شد!»
شیر به سرعت با دست ها و پنجه‌‌هایش سقف را رو به بالا فشار داد. سپس گراز گفت: « تو از من خیلی قوی تر هستی، اگر همین طور سقف را نگه داری، من می‌روم چند تا كنده درخت می‌آورم و زیر تاق می‌گذارم.»
شیر مغرور كه گول تعریف گراز را خورده بود قبول كرد آن جا بماند.
به این ترتیب گراز باهوش، جانش را برداشت و پا به فرار گذاشت!
ترجمه ی فاطمه زمانی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>