_e_a____2
با آن که بارها اسم قمصرکاشان را شنیده بودم، اما تا همین چندروزپیش به این شهرکوچک و زیبا نرفته بودم.راستش را بخواهید چندسال بود که می خواستم به قمصرسفرکنم، اما هرباراتفاقی پیش می آمد. امسال هم به چندنفرازدوستان پیشنهاددادم که با هم دیگربه قمصربرویم تا ازنزدیک گلاب گیری را ببینیم ،اما هرکس بهانه ای آوردوآخرسرناچارشدم خودم تک وتنها با یک دوربین، راهی شهرگل های محمدی شوم.
برای رسیدن به قمصرکه درارتفاعات نزدیک به شهرکاشان است،سی کیلومتربایدبه طرف شرق کاشان می رفتم.درخیالم این شهررا مانند دیگرشهرهای کوچک، ترکیبی از چند خیابان اصلی و فرعی تصورمی کردم، با این تفاوت که درحاشیه ی آن باغ های گل قراردارند؛ اما هرچه به دروازه های قمصرنزدیک ترمی شدم ، واقعیت را با آن چه که درخیال پرورانده بودم ، متفاوت می دیدم.اولین نکته ی جالب را چندکیلومتری قمصردیدم ، شهرداری قمصر، در وسط بزرگراهی که به این شهرمنتهی می شد، باغچه ای به طول چندکیلومتر درست کرده بود که پرازبوته های گل محمدی بود.
_e_a____6ساعت کمی ازهشت صبح گذشته بود که به این قسمت رسیدم، برخی ازمسافران خودروهای خود را کناربزرگراه پارک کرده وکیسه به دست، سراغ گل های خوشبوی محمدی رفته بودند. با دیدن آن ها وبوته های گل گلاب، ابتدا خواستم توقف کنم ومقداری گل جمع کنم، اما بعد با خودگفتم ، حالا وقت بسیاراست، وقت برگشتن درهمین جا توقف می کنم.تصمیمی که چندساعت بعد، خطابودن آن را فهمیدم ، چون وقتی برگشتم ، دیگراثری ازگل ها نبودوفقط غنچه هایی به چشم می خوردند که باید برای شکفته شدن آن ها دوسه روزصبرمی کردم.
وقتی وارد خیابان اصلی قمصر شدم، تصورم ازشهرفروریخت.چون آن طورکه فکرمی کردم باغ های گل درحاشیه ی شهرنبودند، بلکه با زندگی ونظام شهری قمصرگره خورده بودند،فقط کافی بود که ازخیابان اصلی واردفرعی ها می شدید تا بعدازطی کردن مسافتی، به یکی ازباغچه های گل محمدی برسید.باغچه هایی که ازمرکزشهرتا حاشیه ی آن امتدادپیدا کرده بودند.
وقتی هم ازچند قمصری پرسیدم که باغچه های گل محمدی کجا هستند، با دست اطراف را نشان می دادند، یعنی این که همه جا! ازخیابان اصلی به فرعی ، بعدبه کوچه باغی های قمصررفتم.با آن که هنوزبساط گلاب گیری را ندیده بودم، اما بوی گل محمدی آن چنان درفضا پخش بود که آدمی شک نمی کردکه این شهر، جایی جزقمصرکاشان نیست.
نمی دانستم جلوی کدام باغچه توقف کنم ، ازخودم می پرسیدم یعنی اجازه می دهند که به داخل باغچه شان سرک بکشم؟ اجازه می دهند که کارگلاب گیری را ازنزدیک ببینم ؟ این پرسش ها وتردیدها همه به خاطر آن بود که بدون راهنما به جایی آمده بودم که پیش ازآن فقط نامش را شنیده بودم.
این تردیدها زیاد ادامه پیدا نکرد، چون دریکی ازاین کوچه باغی ها به جایی رسیدم که تابلویش ازمن دعوت می کرد به داخل بروم. سر درِ باغ سبدی آویزان شده بود که پرازگلبرگ های خوش بوی گل محمدی بودندواین معنایی جزاین نداشت که نشانی را درست آمده ام!
باغ زیبایی که سایه ساردرختانش هیچ تصویری جزبهشت را درخاطرم نیاورد.با آن که درباغ خبری ازبوته های گل محمدی نبود، اما عطرگلاب تمام باغ را پرکرده بود.کمی شگفت زده شدم ، ازخودپرسیدم، پس بوته های گل محمدی کجا هستند؟
_e_a____7سید عابدین، مرد میان سالی که مدیریت آن مجموعه را به عهده داشت ، گفت باغ گل پشت همین باغ است، ازاین جا فقط برای گلاب گیری وگرفتن عرق های گیاهی استفاده می کنیم والبته برای پذیرایی ازمهمان هایی که ازراه دورونزدیک به این جا می آیند.سیدعابدین راست می گفت ، درگوشه وکنارباغش، تخت هایی زیرسایه ساردرختان درهم فرورفته، چیده بودند که آدمی را بی اختیاروادار به نشستن می کرد.صدای چهچه گاه وبی گاه پرندگان که بعد فهمیدم صدای بلبل است، گاهی من را به تردید فرومی برد که نکند درعالم رؤیا هستم وتمام این اتفاق ها، چیزی جزپروازخیال نیست!
اما صدای سیدعابدین که با لهجه ی شیرین محلی حرف می زد، حاکی ازآن بود که تمام آن ماجراهای زیبا ورؤیایی درعالم واقعیت می گذرد.سید عابدین وقتی فهمید یک نویسنده به دیدن باغش آمده، با دقت بیش تری به پرسش هایم پاسخ داد.وقتی من را بالای دیگ گلاب گیری بردتاازنزدیک چگونگی کاررا ببینم، گفت: “این جا دیگرخبری ازکلک زدن به مشتری نیست، گل ها را داخل این دیگ می ریزیم تا درآب بجوشند، بعدبخارآن ازطریق لوله ای که با آب سرد می شود، عبورمی کند وبه طرف منبع ذخیره می رود.”
سید عابدین با اشاره به دستگاه گلاب گیری اش گفت: “ببین ، فقط گل وآب ، نه اسانس درآن می زنیم ونه کاردیگرمی کنیم! گلاب باید عطر طبیعی خودش را داشته باشد.”
ازچیزهای دیگرهم که آن روزفهمیدم این بود که گلاب خوب، مزه اش به تلخی می زند.
ازسیدعابدین پرسیدم، خودتان تنهایی این همه کارها را انجام می دهید؟ گفت: “نه، همسرم وفرزندانم هم به من کمک می کنند.همان طورکه می بینی این جا هم محل زندگی ماست وهم محل کارما!”
نمی دانستم آیا سیدعابدین هم این واقعیت را احساس می کند که دارد درجایی مانند بهشت زندگی می کند یا این که مثل خیلی ازآدم ها، این طورزیبایی ها بعد ازمدتی برایش عادی شده است؟
ابتدا به نظرم می رسید که سید عابدین یک محلی خوش قلب است که فقط فکرکاروکاسبی خودش هست ، اما اشتباه می کردم! چون وقتی صحبت ازرزق وروزی آدم ها می کرد، به یک باره به طرف من برگشت وگفت: “راستی چه طورمی شود آدم ها را به آن بالا وصل کرد؟”
انتظارچنین پرسشی را درآن زمان وشرایط نداشتم ، به همین خاطرکمی مکث کردم ، بعد گفتم: “نمی دانم، ولی می بینم که وصل شدن به آن بالا کارسختی است! این که آدم باورکند، کسی هست که دراوج مهربانی روزی رسان ماست!”
_e_a____8سید عابدین گفت : “همین طوراست. من هم به خانواده ام همیشه می گویم، باورکنید کسی هست که دائم به فکرماست ومارا بدون روزی رهانمی کند.همین مشتری هایی که می بینی که پشت سرهم می آیند، روزی هایی هستند که اومی فرستد.”
بوی گل محمدی با حرف های سیدعابدین آمیخته شده بود، به اونگاه کردم ، به باغش وبه آدم هایی که دراطراف من به هوای خریدن گلاب ناب آمده بودند.
وقتی با راهنمایی سید عابدین به باغچه ی گل محمدی که درپشت کارگاه گلاب گیری اش بود، سرزدم ، با تمام وجود خلوت یک زیبایی را احساس کردم.سید اول صبح گل های باغچه اش را چیده بودوفقط این جا وآن جا چندگل شکفته شده به چشم می خورد، هرچند تا دلتان بخواهد غنچه می دیدی که شکفتن زیبایی را درفرداهای دیگرنوید می دادند.با این حال همان چند گل شکفته کافی بود که زنبورهای عسل را که دنبال جمع آوری گردگل بودند، به سمت خودبکشانند،صحنه ای که ازدست دادن آن جایزنبود.
آخرسرهم که نوبت خریدگلاب و عرق های گیاهی شد، سید عابدین با شنیدن حرف من که گفتم تخفیف یادتان نرود، خندید وگفت : “می دانم که درجیب نویسنده ها پول زیادی نیست ، نیازبه سفارش ندارد.”
وراست هم می گفت.
وقتی ازباغ سیدعابدین بیرون آمدم ، گروه های گردشگری را دیدم که پشت سرهم ازخودروهایشان پیاده می شدند،همان طورکه سیدعابدین می گفت :خدا برای اووقمصری ها روزی فرستاده بود.

محسن هجری

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>