260px-sunflowers
وقتی کوچک بودم، مادرم داستانی درباره ی گل‌ آفتاب گردان برایم تعریف کرد که بسیار جالب و دلگرم‌کننده است. هنوز مطمئن نیستم این داستان جایی چاپ شده باشد، یا دهان به دهان در تمام دنیا پخش شده باشد. ولی تا ابد در خاطرم خواهد ماند. داستان این جوری شروع می‌شود:
یکی بود، یکی نبود. وقتی خدا گل‌ها را در انواع مختلف، با اندازه و شکل‌های گوناگون آفرید، همه ی آن‌ها سفیدِ سفید بودند.
هر روز صبح، همین که خورشید طلوع می‌کرد، گل‌ها بیدار می‌شدند و به سمت خورشید برمی‌گشتند. آن‌ها چشم به خورشید می‌دوختند و از شرق تا غرب حرکت هایش را دنبال می‌کردند تا در پایان روز در افق ناپدید می‌شد. گل‌ها این کار را هر روز و هر روز تکرار می‌کردند.
تا این که روزی ابری پر از باران آسمان را پوشاند و شروع به باریدن کرد. گل‌ها که برای اولین بار باران می‌دیدند، از آن لذت بردند. باران گل‌ها را سیراب کرد؛ اما بدون خورشید، هوا سرد شده بود. سرانجام ابرها کنار رفتند و خورشید از دل ابرها بیرون آمد.
گل‌ها با دیدن خورشید هلهله و شادی کردند. ناگهان چیز عجیبی در آسمان دیدند. آن جا رنگین‌کمانی زیبا به وجود آمده بود. آن‌ها تا به حال چنین چیزی ندیده بودند. از خدا پرسیدند: «این چیست؟»
خدا جواب داد:«این رنگین‌کمان است.»
آن‌ها از دیدن رنگین‌کمانی از رنگ‌های زیبا، فریاد کشیدند:«چه رنگ‌های قشنگی!»
همه ی گل‌ها غرق تماشای رنگین‌کمان شدند. دیگر خورشید را فراموش کرده بودند، غیر از یک گل. دوباره با حالتی شگفت‌زده از خدا پرسیدند:«چرا ما نمی‌توانیم رنگارنگ باشیم؟ ما که از هر نظر با یک دیگر فرق داریم، چرا رنگ‌های مختلفی نداشته باشیم؟»
خدا با درخواست آن‌ها موافقت کرد و هر گل را به رنگ دل خواهش درآورد. گل‌ها همین طور که به رنگین‌کمان نگاه می‌کردند، رنگ مورد نظرشان را نام می‌بردند.
خدا به گلی نگاه کرد که از جمع گل‌های دیگر دور شده بود. به نظر می‌رسید به رنگین‌کمان علاقه ی چندانی ندارد. گلی بلند و قوی که وفادارانه رو به خورشید کرده بود و حرکتش را در افق دور دست دنبال می‌کرد. خدا به این گل گفت:«من پاداش وفاداری تو را خواهم داد.»
خداوند به گل، رنگ خورشید را داد و نامش را آفتاب گردان گذاشت.
تا امروز گل‌های آفتاب گردان سر خود را رو به خورشید می‌گیرند تا زمانی که بزرگ می‌شوند و دیگر سر سنگین خود را نمی‌توانند رو به خورشید بگیرند. پس از روی وفاداری به زمین نگاه می‌کنند.

مترجم: ویدا رامین

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>