عکس: علی خوش جام

دست ِبهارکوتاه است .به برف ِنشسته بردامنه ها نمی رسد.برف ها همان جا می مانند تا من و افشین “سیزده به در” را در سفیدی ها بگذرانیم. می رویم آن بالا و نقطه می شویم.از بالا می بینم که جیپ ِبابای افشین هم نقطه شده است.صدایمان که می کنند، می آییم پایین؛ اما دلمان آن جاست.من و افشین بالای کوه جوانه ای را کشف کرده ایم که به تنهایی علیه زمستان قیام کرده است.جوانه ای که به کمک بهار آمده تا برف ها را آب کند.نمی دانم شکوفه ها و جوانه های پایین دست، ازحضور جوانه ی انقلابی خبردارند یانه.
پس از گذشت سال ها هروقت برف ها را بر دامنه ها و قله ها می بینم، آن روز را به یاد می آورم.برای تعطیلات نوروزاز اهواز رفته بودیم اصفهان و برف برایم تماشایی بود. از افشین سال هاست که بی خبرم، اما آن جوانه را هنوز به خاطر می آورم.جوانه ای تنها میان آن همه برف.جوانه ای هوادار ِبهار.
مهدی مرادی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>