«پیش از بستن چمدان» به روایت موازی زندگی دو نوجوان می پردازد.دو نوجوان دختر كه هر یك در شرایط خاصی از لحاظ روحی و رفتاری و وضعیت خانوادگی قرار دارند و نویسنده می خواهد با كنار هم قرار دادن ا ین دو نفر( گلی و دریا ) شرایط و حال و هوای دوره ی نوجوانی و تضاد ها و مشكلاتی كه این نسل با بزرگ ترهای خود، در بیان نظرات و عقاید و قبولاندن آن ها به یك دیگر دارند را، به تصویر بكشد.
گلی دختری است از یك خانواده با وجهه ای فرهنگی و هنری.پدرش مدیر تولید فیلم است. داستان درست از جایی شروع می شود كه پدر به این دختر عاشق بازیگری ،قول بردن او به یک دفتر تولید فیلم و دادن تست بازیگری را داده است.اما انگار قرار نیست گلی به این آرزو برسد .چون ضربه ی اصلی داستان زندگی او در همین روز زده می شود و او با واقعیتی تلخ مواجه می شود.واقعیتی كه زندگی آرام و بی دغدغه آن ها را تحت الشعاع خود قرار می دهد.مادر گلی به رابطه ای مشكوك در زندگی همسرش پی برده و حالا در پی این است كه این مسئله را هم به خود و هم در ادامه ی داستان با یك دندگی ای كه دخترش در پذیرفتن این واقعه دارد، به گلی ثابت كند.
برای گلی پذیرش این موضوع بسیار سخت است و با سماجت اصرار دارد خلاف آن را به مادر اثبات كند.
در كنار روایت زندگی گلی، با زندگی «دریا »هم آشنا می شویم.دختری با هوش و درس خوان. با خانواده ای كه برای راحتی او چیزی كم نگذاشته اند و در نظر خودشان او را در رسیدن به یك زندگی خوب و ایده ال تا حد ممكن همراهی كرده اند.
اما مشكل زندگی او چیز دیگری است.دریا با خانواده اش(به خصوص با مادرش) اختلاف سلیقه دارد و منشا آن هم در انتخاب رشته و شغل آینده دریاست. دریا اهل شعر و ادبیات است و به رشته ی نجوم نیز علاقه مند است؛ اما در مقابل مادرش اصرار دارد او مهندس شود.
این اختلاف سلیقه به كشمكش ها و درگیری هایی می رسد كه از همان نخستین فصل های روایت زندگی دریا با آن مواجه می شویم.
یك دندگی مادر در برخورد با خواسته های دریا موجب می شود او هم روی لج بیفتد و بر خلاف جریان نگاه و فكر مادرش حركت كند.
تا جایی كه او تصمیم می گیرد درست بعد از گرفتن دیپلم، برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود. طرح همین مسئله به نقطه اوج درگیری های آن ها تبدیل می شود.
در داستان گلی او هیچ كسی را برای درد دل كردن و بیان مشكلاتش ندارد.مادرش دچار التهابات شدید روحی شده و نقل مكان به خانه ی پدر بزرگی كه به بیماری آلزایمر دچار است، نه تنها مشكلی از دوش آن ها برنمی دارد، بلكه رفت و برگشت های مدام پدر بزرگ به گذشته ای كه در آن دختر نوجوان خود را در اثر یك تصادف از دست داده، فشار مضاعفی بر گلی و مادر وارد می كند.
در مقابل دریا هم برادری بزرگ تر و فهمیده دارد، هم پدری كه سعی در آرام كردن اوضاع می كند و هم خاله ای كه كاملا او را درك می كند و سنگ صبورش به حساب می آید.
فشار های روحی شدیدی كه به گلی وارد می شود در نهایت او را به گرفتن تصمیمی وحشتناك می كشاند. او خیال دارد با آسیب زدن به خودش، پدر را تنبیه کند. و درست در لحظه عملی كردن این تصمیم است كه زندگی او با زندگی دریا گره می خورد.
آشنایی با گلی و شنیدن داستان زندگی او نقطه عطفی می شود برای دریا تا كمی در رفتارهای خود دقیق شود و درباره زندگی اش تصمیم بهتری بگیرد.
نویسنده در شخصیت پردازی دریا، تمام تلاش خود را به كار بسته و از مولفه های رفتاری نوجوانان دختر استفاده خوب و به جایی كرده است.رفتارهای دریا در محیط مدرسه و در مواجهه با دیگر دانش آموزان و نیز شرایط اجتماع پیرامونش خیلی خوب تصویر شده است.این كه نمی تواند با هم كلاسی هایش احساس نزدیكی كند و آن ها او را بیش از حد پاستوریزه می دانند، این كه او از رفتار بسیاری از آدمهای پیرامونش احساس نارضایتی دارد و نمی تواند رابطه ی درستی با آن ها داشته باشد، این كه او از خیلی از پسرها بدش می آید و تنها برادرش را آدمی متعادل می داند، با حرف های خاله میترا توجیه مناسبی می یابد:‌نداشتن شناخت .
تمام مشكل دریا همین مسئله است. او كم تجربه است. همین عدم شناخت است كه او را به این همه لجبازی با مادر می كشاند تا جایی كه حتی بیمارستان رفتن او را تمارض می بیند.
نویسنده با كنار هم قرار دادن این دو نوجوان سعی در بر طرف كردن مشكلات آن ها دارد.اما در این میان این دریاست كه با شنیدن ماجرای تلخ زندگی گلی به یك برداشت بهتر می رسد.تمام امیدی كه به بهبود شرایط زندگی گلی می توان داشت، همان یك جمله پایانی دریاست.
نویسنده به خوبی به لزوم داشتن یك سنگ صبور فهمیده، كه جنبه های مختلف قضایا را در نظر می گیرد و یك طرفه به قاضی نمی رود، در زندگی یك نوجوان اشاره می كند.كسی كه دریا دارد و گلی از داشتن آن محروم است.
انتحاب رشته ی تحصیلی مسئله ای است كه بسیاری از نوجوانان با آن مواجه می شوند و در این میان وجود یك نفر، كه آگاه به همه ی شرایط است، می تواند بسیار راه گشا باشد.كسی كه نویسنده در قالب شخصیت خاله میترا به آن جان داده است.
خاله میترا خودش هم یك پسر نوجوان دارد .از این رو خیلی خوب شرایط روحی دریا و خواسته ها و افكار او را می فهمد.كاری كه مادر دریا نمی كند و با پافشاری بر آن چه خودش دوست دارد ،بدون در نظر گرفتن استعدادها و خواسته های دریا، شاید به نوعی می خواهد ناكامی های گذشته خودش را سر پوش بگذارد. هر چند در انتهای داستان هم مادری با این حد از لجبازی، متوجه اشتباه خودش می شود و به نظر می آید حرف های خاله میترا روی او کمی تأثیر گذاشته و او را متعادل تر کرده.
دریا از این بابت بسیار خوش اقبال است. اما گلی در شرایط بسیار بدی قرار دارد.نه خواهر یا برادری دارد تا با او درد دل كند و نه مادرش در شرایط روحی ای است كه بتواند كاری برای او انجام دهد.در واقع این مادر است كه به گلی تكیه می كند و نیاز به كمك او دارد.
نویسنده گلی را رها كرده است تا به تنهایی از پس مشكلی به این بزرگی بر بیاید.اگر او هم یك سنگ صبور می داشت تا با او حرف بزند و راه چاره را بخواهد،هیچ گاه حتی فكر آسیب زدن به خودش را هم نمی کرد.
در مجموع رمان پیش از بستن چمدان رمانی است كه علاوه بر استفاده آن از طرف نوجوانان، می تواند مورد اقبال بزرگ ترها هم قرار بگیرد. بزرگ ترهایی كه گاه در برخورد با فرزند نوجوان خود دچار مشكلاتی از جنس مشكلات موجود در آدم های داستان این كتاب می شوند و دنبال راهی برای رفع آن هستند؛ مشكلاتی كه اگر چه به ظاهر سخت هستند؛ اما با كمی تامل و صبوری به راحتی قابل حلند.

زهره اكبر آبادی
مربی فرهنگی مركز شماره یك نیشابور

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>