تصویرگر: سمانه قاسمی

بادبادک ها، بر فراز ِآسمان در پروازند. نخی آن ها را به اوج می برد.من و بادبادک ها با هم عهدی بسته ایم.من به آن ها نخ می دهم و آن ها سلام من را به آسمان می رسانند.گاهی نگران آن ها می شوم که چه طور تک و تنها تا نزدیک ِابرها می روند و برمی گردند.تا امروز بادبادک های زیادی را به آسمان فرستاده ام،چندتا از آن ها به سیم های برق گرفتار شدند و همان جا عمرشان به پایان رسید. چندتایی از آن ها را باد با خود به کوچه ها و پشت بام های بعدی برد و دیگر پیدایشان نکردم.وقتی نخ بادبادکی پاره می شود، دلم می گیرد.صحنه ی غم انگیزی است. باید باشید و ببینید.من این جا روی پشت بام هستم؛ و بادبادک، به دست ِباد، به سوی سرنوشت نامعلوم خود می رود.کاش هرگز نخ بادبادک ها پاره نمی شد و باد با آن ها قدری مهربان تر بود.
تابستان،فصل ِبادبادک هاست.بادبادک ها:این پرنده های بازیگوش ِکاغذی ،موجودات ِرنگارنگِ دست ساز.
خورشید آن ها را به خاطر می آورد و با دست های پرمهر خود، نوازششان می کند.بادبادک ها عمر طولانی ندارند؛ اما من، بادبادکی را سراغ دارم که از تابستان پارسال، تا امروز، لحظه شماری می کند .بادبادک بی قرار ِپریدن است و بی تابانه آسمان را انتظار می کشد.به زودی او را هوا خواهم کرد وبه او نخ خواهم داد تا به آرزویش برسد.

مهدی مرادی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>