d8aad987d8aed8acdaafdaa91

قلب من
بی گمان شبیه معجزه است
مثل یک مسافر صبور
توی سینه ام
شبانه راه می رود
گرچه قایقش شکسته
گرچه دست و پای خسته اش
همیشه بسته است.

قلب من
روی صندلی
کنار پنجره
می نشیند و به کوچ این همه پرنده ی دقیق
سلام می کند
روی تخت خالی کناری ام
قصه های تازه ی بهار را
مو به مو
رج به رج
تمام می کند.

قلب من
بسته های قرص را
با شروع آفتابِ صبح زود
شاعرانه هضم می کند.

با تپیدن اذان ظهر
چند سی سی از امید تازه را
مثل نقشه راه بادبادکی سپید
در رگ دقایقی که زندگی ست
رسم می کند.

قلب من
دلنشین تر از سرود رود
در کنار درد و رنج و خستگی
تپنده است
شکر می کند خدای آسمان و ماه را
چون هنوز زنده است

بهاره مهرجویی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>