عکس: مرجان بابامرندی

ماهیگیر سپیده‌دم راهی دریا می‌شود
وقتی كه همگان هنوز در خوابند
از عمق دریا
نان شبش را بیرون می‌كشد
*
زندگی او خیلی عجیب است
نیمی از آن در ساحل
و نیم دیگر در دریا
نمی‌توان او را ماهی نامید
اما مثل من و تو هم نیست
*
ماهیگیر چشم‌های كنجكاو دارد
كه با دیدن آن‌ها حس عجیبی پیدا می‌كنی
گویی كه شاهد خیلی چیزها بوده است
چیزهای حیرت‌آور و ترسناك
*
چشم‌های او مانند دریای مه‌آلود هستند
خاكستری نیستند، اما آبی آبی هم نیستند
چشم‌هایش مانند قصه‌های عجیبی هستند كه نقل می‌كند
شاید واقعی به نظر نرسند ـ اما ممكن است واقعی باشند
*
او خیلی چیزها درباره‌ی قایق‌ها و جزر و مدها می‌داند
درباره‌ی توفان، بادها و آسمان
وقتی درباره‌ی چیزهای شهری با او سخن می‌گویی
گله‌مند می‌شود و چشمك می‌زند

سروده: اَبی فیرویل براون
(1927 ـ 1871)
ترجمه: مجید عمیق

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>