تصویرگر: سمانه قاسمی

تابستان بود و فرفره ها می چرخیدند. چرخیدن فرفره ها، آمدن تابستان را به بچه ها مژده می داد. فرفره های رنگی روی جعبه های مقوایی می چرخیدند و می چرخیدند.کنجکاو بودم. می خواستم از ساز و کار ِفرفره ها سر دربیاورم. با یکی از بچه های محل تصمیم گرفتیم فرفره درست کنیم و بفروشیم. روزی که فرفره ها را در باد امتحان کردیم، روزی فراموش نشدنی بود. انگار آرزوهای ِما بودند که در باد می چرخیدند؛ سبز و نارنجی و آبی؛کاغذهای ِ رنگارنگ ِ آرزو، چرخان بر چوب های حصیری. جز چند فرفره که کند بودند، بقیه کارشان را خوب انجام می دادند. باد هم که نمی وزید، کافی بود فوت کنیم تا چرخش را از سر بگیرند.
درست است که در فروش ِ فرفره شکست خوردیم و هیچ کس از من و دوستم فرفره ای نخرید، اما حسابی ذوق کردیم و گردش رنگ ها را دیدیم و به رنگین کمان ِشادی پیوستیم.

مهدی مرادی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>