61یادداشت

می‌خواهم داستان تازه‌ای بنویسم. موضوعی بكر و ناب مثل هاله‌ای نامرئی دور سرم تاب می‌خورد و طنازی می‌كند؛ اما نمی‌دانم چرا نوشتنم نمی‌آید. هی با خودكارم ور می‌روم و روی كاغذ تكانش می‌دهم و بی‌خودی خط‌خطی‌اش می‌كنم. زمان می‌گذرد، وقت كش می‌آید و من مانده‌ام این سوی سفیدی كاغذ. فكر می‌كنم مخاطب قصه ی من كجاست؟ كتاب را برای چه كسی می‌خواهم بنویسم؟ نمی‌دانم.
چراغ را خاموش می‌كنم. اتاق تاریك می‌شود؛ اما چراغ ذهنم هم چنان روشن است و پی مخاطب می‌گردد؛ مخاطب‌هایی دور و گم و ناپیدا. ذهن پرواز می‌كند و به خاطره سفری فكر می‌كند كه هنوز خاكش از سر و مویم شسته نشده است. من تهرانم و او برگشته كرمان. چراغ را روشن می كنم. شاید نوشتن یادداشتی از تجربه‌های سفر بهتر از نوشتن داستان باشد. این هم خود قصه‌ای است.
هفت نفر بودیم. (1) شش نویسنده و یك تصویرگر كتاب كودك و نوجوان. مقصدمان چند مدرسه مقطع ابتدایی و راهنمایی مناطق محروم شهر كرمان بود. قرار بود وزارت ارشاد تعدادی از كتاب‌هایمان را از ناشرشان خریداری و برای آموزش و پرورش كرمان بفرستد. قرار بود درباره ی كتاب‌ها با ما حرف بزنند و ما هم با بچه‌ها از داستان‌ها و تصویرها و كتاب‌ها حرف بزنیم.
هر كس می‌شنید، می‌گفت چه طرح خوبی! می‌دانستیم طرح خوبی است،‌ اما نمی‌دانستیم آیا خوب هم اجرا خواهد شد؟ هرچند بعضی از ما تجربه دیدار با بچه‌ها را در تهران داشتیم، ‌اما دیدار در شهرستان برای اولین بار بود.
مرور كه كه می‌‌كنم،‌ می‌بینم خیلی خوب بود. كاری به ضعف‌های اجرایی‌اش ندارم. به هر حال شروع هر كاری سختی‌ها و ناهماهنگی‌هایی دارد؛ مثلاً كتاب‌ها دیر به بچه‌ها رسید،‌ تقریباً همزمان با حضور ما در مدرسه‌ها. بگذریم كه چندتایی هم اصلاً نرسید. ولی برای ما مهم نبود. مهم چیز دیگری بود. مهم رودررو شدن من (‌به عنوان نویسنده) با بچه‌ها بود، حتی اگر درباره مسائل بی‌ربط با هم حرف می‌زدیم.
محمدرضا شمس می‌گفت، رفتم توی كلاس سوم راهنمایی پسرانه، بچه‌ها طور خاصی نگاهم می‌كردند. گفتم: بچه‌ها كتاب مرا خوانده‌اید؟‌
گفتند: نه.
گفتم: كتاب نویسنده‌های دیگر را چه‌طور؟
گفتند: نه.
گفتم: اصلاً كتاب می‌خوانید؟
گفتند: نه.
گفتم: دوست دارید درباره چه چیزی حرف بزنیم؟
گفتند:‌ آقا فوتبال، آقا.
گفتم: چه خوب! آبی هستید یا قرمز؟…
و این‌طور ارتباط‌گیری با بچه‌ها شروع شد. بعد از ساعتی از فوتبال رسیدیم به كتاب،‌قصه و شعر.
برای من هم تقریباً همین اتفاق افتاد. یكی از بچه‌ها دوست داشت درباره ی موسیقی رپ حرف بزنم و من كه چیزی از این موسیقی نمی‌دانستم از او خواستم یك تكه بخواند . میان خنده بچه‌ها خواند و جو كلاس گرم شد. من و ناصر كشاورز كه با هم بو دیم برایشان چند شعر و داستان خواندیم و از كتاب و دنیای واژه ‌ها حرف زدیم. فكر نمی‌كردیم این‌قدر برایشان جذاب باشیم. طوری كه وقت تمام شده بود و بچه‌ها صندلی گذاشته بودند پشت در كلاس كه بیرون نرویم.
روزهای بعد هماهنگی‌ها بهتر بود. بچه‌ها سالن كه نداشتند،‌ بنابراین در حیاط یا نمازخانه جمع می‌شدند و مارا مهمان حرف‌ها و سؤال‌هایشان می‌كردند. ما هم آن ها را مهمان شعرها یا قصه‌های تازه‌مان می‌كردیم. در جلسه‌های ما از حرف‌های اتو كشیده و رسمی خبری نبود. از رابطه استاد و شاگردی هم خبری نبود. به بچه‌ها موضوع و انگیزه شعر و داستان می‌دادیم و فرصتی ایجاد می‌كردیم كه بنویسند.
یكی از بچه‌ها از ناصر كشاورز پرسید:«آقا چه‌كار كنیم شاعر شویم؟»
ناصر كشاورز در جواب گفت:«برای این‌كه شاعر خوبی شوید، باید غذاهای خوب و مقوی بخورید،‌ شیر و ماست بخورید و بدون صبحانه به مدرسه نیایید.»
بعضی از دوستانی كه همراه ما بودند،‌آثارشان در كتاب‌های درسی چاپ شده بود و بچه‌ها با آن ها و كارشان آشنا بودند. دیدن این هنرمندان از نزدیك و گفت‌وگو با آن ها برای بچه‌ها خیلی جذاب بود. این جذابیت برای ما نیز طعم دیگری داشت. بچه‌ها منبع انرژی و الهام ادبی هستند؛ ‌منتقدان راستین و بی‌غل و غش؛ ‌آینه‌ای كه اعماق را می‌كاود و بازتاب می‌دهد. اما آیا حجم انبوه تكالیف درسی و مسابقه حفظ محفوظات برای كسب نمره بیست به آن ها فرصت مطالعه می‌دهد؟ آیا رقیب قدرتمند وثروتمندی مانند تلویزیون و برنامه‌های آسان‌پسندش، فرصتی برای كتاب خواندن می‌گذارد؟با گرانی كتاب چگونه كنار می‌آیند؟ و آیا كتاب خانه‌هایشان بوی كتاب‌های تازه و خوشخوان به خودمی‌گیرد؟
آیا می‌توان امیدوار بود « طرح گسترش كتاب خوانی در مدارس»‌ برای نویسندگان دیگر و كودكان مناطق دیگر كشورمان تکرار شود؟ آیا می‌توان امیدوار بود كه مدیران فرهنگی به طرح‌‌های طولانی مدت و دیربازده هم فكر كنند؟ یادمان باشد درختان آب می‌خواهند، غوره‌‌ها تشنه‌اند.
فرهاد حسن زاده
1. مهمانان اين سفر، به جز من،‌ محمدرضا يوسفي،‌ محمدرضا شمس،‌ناصر كشاورز، ناهيد شهيدي، مرجان كشاورزي آزاد و فاطمه رادپور بودند.

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>