کعبهمی‌خواهم از پیله‌ی خودم دربیایم. این خود، سالیان سال بود که به من پیله می‌کرد تا فقط خودم را ببینم، فقط خودم را بشنوم، فقط خودم باشم و از خدایی تو غافل!
پیله‌ام را درمی‌آورم و همراه با نسیم بی‌قراری که به سمت جنوب شرق جغرافیای دلم می‌رود، راهی عرفات می‌شوم.
ماندن در عرفات، مجالی‌ست تا برای شناختن تو با خودم خلوت کنم.
هرچند می‌دانم، هرچه بیش‌تر در دریایِ شناخت تو فرو بروم، غرق‌تر خواهم شد. زیرا تو آنی که اندیشه‌ها و پندارها از رسیدن به کنه ذاتت درمانده‌اند و درک‌ها چگونگی‌ات را درنیابند و دیده‌ها از کجایی تو عاجزند.
وقتی که می‌دانم تو را آن‌گونه که آنی و شایسته‌ی همانی نخواهم شناخت، از عجز و درماندگی خود به تو پناه می‌برم. ای اوّلی که پیش از او آغازی نیست و ای آخری که پس از او انجامی نمی‌باشد.
ای خداوندی که دیده‌ها از دیدارت ناتوانند و خِرد‌ها از توصیفت عاجز، پای کوه رحمت، دعای عرفه می‌خوانم تا دوستی‌ات را با دوستی حسین بن‌علی‌(ع) بشناسم. مولای شهیدانی که همراه او از همین‌جا مسافر کربلا شدند، تا ولایت تو با برائت از غیر تو معنا یابد. لااله‌الا‌الله! ما تو را آن‌گونه که شایسته‌ی آنی، نشناختیم.

سپیده الوندی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>