8
(افسانه‌ای قدیمی بر اساس ضرب‌المثل: هركس عقلش را به كار اندازد، می‌تواند بر دیگران حكومت كند.)

یك روز شیر از كنار رودخانه‌ای می گذ‌شت. چشمش به تصویرش در آب افتاد . همان جا نشست و شروع كرد به تعریف و تمجید از خود: هیچ حیوانی در این جنگل یالی به قشنگی یال طلایی و نرم و پرموی من ندارد. هیچ حیوانی صدایی به بلندی صدای من ندارد و نمی‌تواند مثل من غرّش كند. من واقعاً حیوان پرقدرت و باعظمتی هستم. حق من است كه سلطان جنگل باشم و فرمانروای حیوانات.
در همین هنگام آب رودخانه تكانی خورد و تمساح درشت هیكلی سر از آب بیرون آورد و با خشم و ناراحتی گفت: «من از این جا می گذ‌شتم كه صدایی به گوشم خورد. تو بودی كه می‌گفتی باید سلطان جنگل باشی؟ به این قد بلند و هیكل درشت من نگاه كن. این دندان های تیز و برزگم را ببین! سلطان جنگل باید مثل من پرزور و درشت هیكل باشد و دندان های تیز و برنده‌ای داشته باشد.»
سپس دهان بزرگ و گشادش را تا آن جا كه می‌شد، باز كرد تا شیر را بترساند. شیر با تمسخر گفت:« ولی سلطان باید پاهای قوی و نیرومندی داشته باشد تا بتواند با سرعت از وسط جنگل بگذرد. پاهای تو بسیار كوتاه ‌است. به نظر نمی‌رسد با این پاها بتوانی راه بروی، چه رسد به دویدن.»
تمساح پرخاش‌كنان گفت: «لازم نیست از وسط جنگل بگذرم. می‌توانم خیلی راحت و سریع در رودخانه شنا كنم و خودم را به آن سوی جنگل برسانم. من شناگر قوی و ماهری هستم.»
شیر سكوت كرد. رفت گوشه‌ای نشست و به حرف های تمساح خوب فكر كرد. بعد از مدتی برگشت و گفت: «خیلی خب، تو سلطان رودخانه باش و من هم سلطان جنگل.»
تمساح گفت: «باشد موافقم. از این لحظه به بعد من سلطان رودخانه هستم.» و شناكنان از آن جا دور شد.
شیر بار دیگر به خود بالید؛ ولی این بار نه به خاطر زیبایی یا زور و قدرتش، بلكه به خاطر هوش و عقلش. با خود گفت: یك سلطان واقعی، نه تنها باید قوی و زورمند باشد، بلكه باید بسیار عاقل و با سیاست هم باشد!

بازنوشته ی گلندا شرمن
ترجمه ی فاطمه زمانی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>