هوشنگ مرادی كرمانی در سال 1323 در روستای سیرچ از توابع كرمان به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی در روستا و متوسطه در كرمان، دوره‌ی هنرستان هنرهای دراماتیك را در تهران گذراند و هم‌چنین در رشته‌ی ترجمه‌ی زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت. او فعالیت‌های هنری خود را از سال 1340 با رادیو كرمان آغاز كرد و در تهران ادامه داد.
از او تا كنون كتاب‌هایی هم‌چون: قصه‌های مجید، بچه‌های قالیباف‌خانه، نخل، خمره، مشت بر پوست، تنور، لبخند انار، مهمان مامان، نمایش‌نامه كبوتر توی كوزه، مربای شیرین، مثل ماه شب چهارده، نه ترونه خشك، شما كه غریبه نیستید و… منتشر شده است. برخی از آن‌ها به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی، ارمنی، چینی، كره‌ای و یونانی ترجمه شده است. هم‌چنین تعدادی فیلم تلویزیونی و سینمایی بر اساس داستان‌های او ساخته شده است مه از مشهورترین آن‌ها می‌توان به قصه‌های مجید به كارگردانی كیومرث پوراحمد اشاره كرد.
آثار مرادی كرمانی تاكنون جایزه‌های داخلی و خارجی زیادی را دریافت كرده است. از جمله جایزه‌ی كتاب سالِ وزارت ارشاد، جایزه‌ی جشنواره‌ی كتاب كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان
او در بعضی از مؤسسات فرهنگی نیز عضویت دارد. از جمله عضویت در «شورای عالی كرمان‌شناسی» و عضو پیوسته‌ی «فرهنگستان زبان و ادب فارسی». در دانشگاه نیز تدریس می‌كند و همین‌طور در سال 1384 به عنوان چهره‌ی ماندگار در رشته ادبیات كودكان و نوجوانان كشور انتخاب شد.

شما كه غریبه نیستید
نویسنده: هوشنگ مرادی كرمانی
كتاب برگزیده سال 2006 از سوی كتاب‌خانه‌ی بین‌المللی مونیخ آلمان
انتشارات معین 1384، 348 ص

تابستان عمو اسدالله كه نظامی بود، دست زنش را گرفت و از كرمان آمد پیش ما. عروسی‌شان را ندیده بودیم. عروس هم ما را ندیده بود. عروس چهارده، پانزده ساله بود و خود عمو هم بیست و دو، سه ساله. خدا می‌داند چه قدر خوشحال شدیم. ننه بابا از یك ماه قبلش هی تدارك دیده بود كه جلوی عروس سرفراز باشد. وقتی آمدند برای من هم پیراهن زرد با گل‌های صورتی آوردند و بلبلی كه تویش آب می‌ریختم.
توی بلبل آب می‌ریزم،‌ لب‌هایم را می‌چسبانم به دم بلبل. دم بلبل سوراخ است. فوت می‌كنم. نفسم از سوراخ دم می‌رود و می‌خورد به آبی كه شكمش را پر كرده. به جای قل قل،‌چهچه می‌زند. نمی‌دانم كه جنس بلبل از چیست، خوب نگاهش می‌كنم. از شیشه نیست. قرمز است و وقتی توش فوت می‌كنم، آب را می‌بینم كه از هوای نفسم می‌جوشد. «یو یو» هم برایم آورده‌اند. كشی بسته شده به تیله‌ای اندازه‌ی گردو، سرِ كش را به انگشم می‌بندم، تیله‌را رها می‌كنم. تیله تو هوا تكان می‌خورد، بالا و پایین می‌رود. می‌خورد به دستم و بر می‌گردد. رها می‌شود و می‌رود و می‌خورد به زمین و برمی‌گردد تو مشتم.
عمو اسدالله با همه می‌جوشد. دست زنش را می‌گیرد و از خانه‌ی خاله می‌رود خانه‌ی عمه و از خانه‌ی عمه می‌رود خانه‌ی همسایه. به همه‌ی قوم و خویش‌ها سر می‌زند. ظهر این‌جا، شب آن‌جا. من هم همراهشان می‌روم. روستا را مثل كف دستم می‌شناسم. شب‌ها از كوچه‌های باریك، میان باغ‌ها، از زیر درخت‌ها ردشان می‌كنم. روزها برای زن عمو از باغ سیب می‌چینم و او «فالوده‌ی سیب» درست می‌كند. چیزی كه هیچ وقت ندیده‌ام كسی درست كند.
وقتی از میان باغ و از كنار رودخانه این ور و آن ور می‌برمش، پاشنه‌های بلند كفش‌هاش در گل و شل فرو می‌رود. دامن پیراهنش به خارها و علف‌ها و پونه‌ها گیر می‌كند. حرص می‌خورد كه رخت‌ها و كفش‌های عروسی‌اش خراب می‌شود. زن‌ها و دخترها از لب چینه‌ها و از پشت درخت‌ها و توی باغ نگاهش می‌كنند. هر جا می‌رویم بالا بالا می‌نشاننش. عمو لباس‌های خوشگل نظامی دارد. لباس شخصی نمی‌پوشد. برایمان از شهر نان هم آورده‌اند. نان‌ها بلند و سوراخ سوراخ كه تا آن وقت ندیده‌ام. اسم نان‌ها را گذاشته‌ام «نان كت كتو» یعنی «نون سوراخ سوراخ».
دلم می‌خواهد، بروم كرمان و با چشم‌های خودم ببینم «نون كت كتو» را چه‌طور می‌پزند. چرا نان‌ها آن قدر سوراخ دارند. آدم را یاد «چلو صافی» می‌اندازد. فكر می‌كردم خمیر را توی چلو صافی پهن می‌كنند، این قدر فشار می‌دهند تا از آن طرف بزند بیرون و سوراخ سوراخ شود. تكه‌ای نان برمی‌دارم، به جای خوردن نگاهش می‌كنم و به صورتم می‌چسبانم و از سوراخ‌هاش دنیا را می‌بینم. جوجه‌ای كه عمو قاسم داده بود، بزرگ‌شده و مرغی شده، از سوراخ‌های نان می‌بینمش، كه توی كرت زیر داربست درخت انگور خاك‌ها را با پاهایش می‌كند و چاله درست می‌كند. «فیلو» سگمان را می‌بینم كه بغل دیوار طویله خوابیده و سرش را گذاشته روی دست‌هایش.

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>