عکس: مریم فرخّی

عکس: مریم فرخّی


هرسال به اولین شب از زمستان که می رسم، مامان و بابا و همه ی خانواده ی عموم جمع می شویم تا این شب بلند سال را جشن بگیریم. انار و هندوانه و آجیل و خلاصه همه چیز به راه است. تا ننه سرما از راه برسد. ننه سرما برای من، یعنی قصه؛ یعنی خاطرات قدیمی بابا و عمو و پدربزرگ؛ یعنی کرسی هایی که همه دور هم می نشستند و گل می گفتند و گل می شنیدند. ننه سرما آمده و در راه است؛ اما خدا کند توی شلوغی تهران خانه ی ما را گم نکند. وقتی به خانه ی پدربزرگ و مادر بزرگ ها می رود خالی از بچه ها نباشند. ننه سرما با موهای بلندش تو شب بلند سال، پشت پنجره ها می آید و برای بچه ها دست تکان می دهد. مادر بزرگ چای دم می کند تا ننه سرما به خانه اش پا بگذارد.
صدیقه مرادزاده

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>