roald-dahl
دال در سال 1916 در ولز به دنيا آمد. در چهار سالگي خواهر بزرگ و پدرش را از دست داد و مادرش مسئوليت بزرگ كردن آن‌ها را به عهده گرفت. رولد از مادرش به عنوان تكيه‌گاهي واقعي كه هميشه و در هر وضعيتي پشتيبان فرزندانش بود، ياد مي‌كرد. رولد عاشق داستان و كتاب بود. ترول‌ها و ديگر موجودات اسطوره‌اي نروژ در قصه‌هايي كه مادرش براي او و خواهرانش مي‌گفت، تجربه‌هاي ناخوشايند دوران تحصيل، زندگي در افريقا و پيوستن به نيروي هوايي سلطنتي در جنگ جهاني دوم، همگي مواد خام داستان‌هايش بودند. دال، چهار زندگي‌نامه خودنوشت دارد: «پسر قصه‌هاي دوران كودكي» با نگاهي ويژه به مدرسه‌هاي بريتانيا در سال‌هاي اول قرن بيستم تا بيست‌سالگي‌اش را پوشش مي‌دهد. «پرواز» داستان پيوستن او به شركت نفتي شل در تانزانيا و جنگ جهاني دوم است. در «سفر تك‌نفره» و «سال من» نيز بخش‌هاي ديگري از زندگي خود را روايت مي‌كند. «سال من» سه سال پس از مرگش منتشر شده است. ترجمه‌ي اين كتاب در سال 1383 از سوي شوراي كتاب كودك ايران، اثر ويژه شناخته شد. رولد دال در سال 1990 در 74 سالگي درگذشت. 13 سپتامبر، روز تولد دال به نام او نام‌گذاري شده است.

قسمتي از كتاب غول بزرگ مهربان/ رولد دال/ ترجمه‌ي محبوبه نجف‌خاني/ نشر افق/ چاپ اول/ 1387
سوفي گفت: ««پس در اين صورت، مي‌شود كمي آب به من بدهي؟»
غ ب م حسابي اخم‌هايش را تو هم كشيد و گفت: آب؟ آب ديگر چي است؟»
سوفي گفت: «ما آن را مي‌نوشيم. شما وقتي تشنه‌ايد، چي مي‌نوشتيد؟»
غ ب م گفت: «نوشكنجبين. همه‌ي غول‌ها نوشكنجبين مي‌خورند.»
سوفي پرسيد: «ببينم اين نوشكنجبين، مثل خيار دماغي، مزه‌ي گندي دارد؟»
غ ب م فرياد زد: «گند؟ اصلاً هم مزه‌اش گند نيست. نوشكنجبين، خوش‌مزه و ملچ‌ملوچي است.»
و از جايش بلند شد و به طرف دومين قفسه‌ي عظيم رفت. درش را باز كرد و يك بطري شيشه‌اي را بيرون آورد كه درازي‌اش حدود يك متر و هشتاد سانتي‌متر بود. بطري تا نيمه پر از مايعي سبز و كم‌رنگ بود.
غول بطري را با چنان سربلندي و غروري بالا گرفته بود كه انگار معجون كميابي بود. او فرياد زد: «بفرما، اين دوم نوشكنجبين! نوشكنجبين گازدار و لذيذ.» و بطري را تكان داد و آن مايع سبز به شدت كف كرد.
سوفي فرياد زد: «اي واي، نگاه كن. نوشكنجبين دارد عوضي كف مي‌كند.»
و راستش هم همين‌طور بود. حباب‌ها به جاي آن كه به طرف بالا بروند و روي سطح مايع بتركند، به طرف پايين مي‌رفتند و ته بطري مي‌تركيدند و كف گازدار، سبزرنگي در ته بطري شكل مي‌گرفت.
غ م ب پرسيد: «منظورت از عوضي چي است؟»
سوفي گفت: «توي نوشابه‌هاي گازدار ما، حباب‌ها هميشه مي‌روند بالا و روي سطح بطري مي‌تركند.»
غ م ب فرياد زد: «بالا رفتن عوضي است. حباب‌ها اصلاً نبايد بروند بالا. اين چرندترين و فاضلابي‌ترين حرفي است كه من تا به حال شنيده است.»

مینو کریم زاده

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>