عکس: نیکو زرافشان


چشم کودکان
رودخانه بود
رودخانه چشم کودکان
**
مرد
خسته از نبرد
در کنار رودخانه ایستاد
دست
توی آب برد
***
مرد
مشت باز کرد
آب
روی آب ریخت
مرد
باز هم برای آب
ناز کرد
*** *
مرد
در کنار ساحل ایستاد
مشک را
آب کرد و رفت

*** **
آب
همچنان
تشنه بود
تشنه از لبان مرد
*** ***
مشک
آب داشت
مرد هم
امید
*** *** *
مشک
تیر خورد
آب
از خجالتش
گریخت
آب
روی مرد ریخت
*** *** **
باد
می وزید
مرد هم
به آرزوی خود
رسید

حامد محقّق

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>