عکس: مریم فرخی


افتاده نور خورشید،بر روی آب دریا
اینجا نشسته ام من،برفرش داغ شن ها

یک اردک هوایی،آمد مرا صدا کرد
رؤیای آبی من،توی خزر شنا کرد

با چند سفره ماهی،هم سفره می شوم من
تا هرکجا که آن ها،رفتند، می روم من

در قایقی شکسته،انگار جشن برپاست
من فکر می کنم که،جشن عروس دریاست

داماد این عروسی،یک ماهی کپور است
امروز زیر دریا،شادی و جشن و شوراست

چیزی نمانده تا شب،باید که باز گردم
تا راه خانه ام را،درآب گم نکردم

ابوذر افشنگ ـ تنکابن

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>