تصویرگر: سمانه قاسمی


كافی است دریا لحظه ای دست از دریا بودن بشوید. آن وقت چه بر سر ماهی ها می آید؟ بی خود نیست كه ماهی ها همیشه ی خدا آب ! آب ! می گویند و همه جا و هر لحظه آب را می جویند و از آب می پرسند. آن ها نمی دانند اگر آب نبود و دریا آن ها را در آغوش زلال خود نمی پذیرفت، زندگی شان تعطیل شده بود و فرصتی برای این همه جست و جو و نیافتن نداشتند. واقعا كه ماهی ها چه قدر غافلند! نفسشان به حضور شفاف آب وابسته است؛ اما آب را نمی بینند، احساس نمی كنند و از خدای آب ها و آبی ها تشكر نمی كنند. آن ها تنها زمانی به جواب روشن سؤالشان پی می برند كه از آغوش دریا بیرون افتاده باشند.چشم های كنجكاوشان تنها زمانی از جست و جو سیراب می شود كه جانشان از تشنگی گُر بگیرد.
حكایت ما آدم ها نیز حكایت همان ماهی ها و همان جست و جو ها و نیافتن هاست.ما هم در دریای پر موج و پر خروشی از مهربانی های خدا شناوریم؛ ولی از ندیدن و نیافتن او شكایت و ناشكری می كنیم.
چشم های ما نیز یك عمر كنجكاوانه باز است و به پیرامون خود می نگرد.اما نمی بیند.گوش های ما صدای روح نواز دعوت او را نمی شنود و پوستمان برخورد ملایم موج های نوازش گر مهربانی او را لمس نمی كند.
غافلانه خود را به تن خشك و خاكستری ساحل می سپاریم؛ اما موجی از لطف او شتابان می دود و ما را در خود می گیرد و ما ماهی های نادان و غافل ، باز هم به دنبال او و حضور شفاف و زلالش ، یك عمر زیر لب تكرار می كنیم :
آب ! آب ! آب !

انسیه موسویان

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>