untitled-28
سروده ی سیدسعید هاشمی
تصویرگر: سمیه صالح شوشتری

«بهار در بادیه» نام كتابی است كه داستان كودكی پیامبر گرامی اسلام(ص) را در قالب یك مثنوی بلند به نظم كشیده است. مثنوی یكی از قالبهای مشهور شعر فارسی است كه بیشتر برای بیان مطالب پردامنه و داستان‌گویی مورد استفاده قرار می‌گیرد. شاعر این كتاب نیز با بهره‌گیری از قالب مثنوی و یكی از وزنهای مشهور این قالب كه مثنوی‌هایی مثل مخزن‌الاسرارِ نظامی گنجه‌ای، در آن وزن هستند، كار خود را به وجود آورده است. البته در متن كتاب پیداست شاعر همه این آثار را دیده و از بیتهایی استقبال كرده است.
داستان بهار در بادیه از هنگام به دنیا آمدن حضرت رسول اكرم(ص) آغاز می‌شود و به زندگی و سرنوشت و سرانجام درگذشت پیامبر گرامی ایشان [حضرت عبدالله(س)] و مادر ارجمندشان [حضرت آمنه(س)] می‌پردازد و تا پایان دورهء كودكی ادامه می‌یابد.
چند بیتی از این مثنوی روایی را با هم می‌خوانیم:

بهار در بادیه

… قلب حلیمه پر از امّید بود
سینه‌اش آیینهء خورشید بود

دست محمد كه به دستش رسید
جغد غم از خانهء قلبش پرید

«گفت: سلام ای پسر ماه و هور!
چشم بد از روی نكوی تو دور»*

دستت از امروز به دست من است
چشم من از خندهء تو روشن است

بادیه مانده‌ست پر از انتظار
منتظر ماست دلش بی‌قرار

بادیه و چادر و راه و سفر
زودتر ای كودك من! زودتر

رفت محمد سفری دوردست
رفت و دل مادر خود را شكست

مادر او ماند و دوتا چشم تر
ماند از آن روز نگاهش به در

بادیه لبریز سكوت است و راز
پرشده از ریگ و نشیب و فراز

آتش خورشید در آن می‌چكید
سوزش آن بر لب و جان می‌چكید

نیست در آن زندگی و های و هو
رَمْل، روان است به دامان او

دایه و مهمان جدید آمدند
با دل لبریز امید آمدند…

* از ایرج میرزا (مثنوی زهره و منوچهر)

بابک نیک طلب

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>