عکس:علی خوش جام


سایه ی کم رنگ درخت های کاج، خورشید خواب آلوده ای که نور بی رمقش را پهن می کند توی کوچه ها و صدای قار قار چند کلاغ! دلم کلی پول می خواهد، دلم یک کامپیوتر می خواهد، دلم…
خورشید خمیازه ای می کشد و می رود.یک دایره ی بزرگ دیگر می آید توی آسمان. می نشینم زیر نور ماه. خورشید خوابیده است.کلاغ ها خوابیده اند.من بیدارم.پول هایم را می شمارم: هزار تومان، پنج هزار تومان, ده هزار تومان… شانزده هزار تومان…! با دلم حرف می زنم.دلم گوش می کند. دلم شنونده ی خوبی است.می خوابم و فردا صبح با خورشید بیدار می شوم.احساس می کنم امروز خورشید خوشحال است.امروز کم تر به چیز هایی که ندارم فکر می کنم. بیش تر به چیزهایی که دارم فکر می کنم.

اکرم کشایی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>