img_6256
قبل از باز شدن پرده، راوی روی صحنه می‌آید و در برابر همه می‌ایستد.
راوی: این داستان باد شمال و خورشید است كه هر دو بسیار قوی و نیرومند بودند. روزی تصمیم گرفتند با هم مبارزه كنند تا معلوم شود كدام نیرومند‌ترند.

پرده باز می‌شود. باد شمال و خورشید هر كدام در جای خود ایستاده‌اند. در یك سوی صحنه یك ملخ، در حالی كه چیزی می‌جَوَد، زیر چشمی به آن دو نگاه می‌كند. در گوشه‌ی صحنه هم غنچه‌ی كوچكی دیده می‌شود.
راوی: در یكی از روزهای آفتابی پاییز، باد شمال كه هوهوكنان از سرزمین‌های سرد شمالی برمی‌گشت، خورشید را دید كه به زمین و مردم می‌تابید و نورش همه جا را روشن كرده بود.
باد شمال: وقتی در سرزمین‌های شمالی بودم با خودم خیلی فكر كردم و حالا مطمئنم كه می‌توانم هر كاری را كه بخواهم انجام بدهم.
خورشید: این همه هوهو برای همین است.
باد شمال: (بادی به غبغب می‌اندازد و با تكبر) اگر كمی صبر كنی می‌گویم. هیچ كس از من قوی‌تر نیست. من از همه قوی‌ترم.
خورشید: (خنده‌ی كوتاهی می‌كند.) می‌توانی ثابت كنی؟
باد شمال: (به ملخ اشاره می‌كند.) آن ملخ را می‌بینی؟
خورشید: (به جایی كه باد اشاره كرده نگاه می‌كند.) اوهوم.!
باد شمال: خوب نگاهش كن! (با شدت تمام فوت می‌كند. صدای وزش باد شدیدی شنیده می‌شود. ملخ در برابر باد كمی مقاومت می‌كند، اما بر اثر شدت باد عقب‌عقب از صحنه خارج می‌شود.) این قدرت من است! قدرت وزیدن من! (قهقهه می‌زند.)
خورشید: قبول دارم كه قوی هستی، اما در دنیا خیلی‌ها از تو قوی‌ترند.
باد شمال: هاه! لابد یكی از این‌ خیلی‌ها خودت هستی؟ فكر می‌‌كنی از من قوی‌تری؟
خورشید: (به غنچه اشاره می‌كند.) آن گیاه كوچك را در آن گوشه می‌بینی؟
باد شمال: بله، می‌بینم.
خورشید: خوب نگاه كن.
خورشید شروع می‌كند به درخشیدن و نور تاباندن. غنچه به‌تدریج بزرگ و باز می‌شود. خورشید خنده‌ی كوتاهی از روی رضایت می‌كند.
گل: (با تعجب به اطرافش نگاه می‌كند.) پس ملخ كجاست؟
باد شمال: (با كنایه) تو به این می‌گویی قدرت؟ این غنچه كه هنوز سرجایش ایستاده؟
خورشید: اما قدرت همیشه به معنی از بین بردن و نابود كردن نیست.
باد شمال: (با تكبر و خودخواهی) مسابقه می‌دهیم. من تو را به مبارزه دعوت می‌كنم.
خورشید: (با آرامش) قبول!
مردی كه كت به تن دارد وارد می‌شود. به طرف گل می‌رود و آن را با تحسین نگاه می‌كند.
باد شمال: آن مرد را كه آن‌جا ایستاده، می‌بینی؟
خورشید: همان مردی كه كت پوشیده؟
باد شمال: فكر می‌كنی كدام یك از ما می‌تواند او را وادارد كتش را درآورد؟
خورشید: قبول! اول تو شروع كن. (خودش را پشت تكه ابری پنهان می‌كند.)
باد شمال: (با تكبر) من از بالاترین نقطه‌ی دنیا آمده‌ام. حالا قدرتم را به همه نشان خواهم داد.
راوی: مبارزه شروع می‌شود.
باد شمال شروع می كند به هوهوكردن. صدای وزش باد به تدریج بیش تر می‌شود، اما هر چه باد شدید‌تر می شود، مرد كتش را بیش تر به خودش می پیچد و گل روی زمین خم می‌شود.
راوی: باد با تمام قدرتش شروع به وزیدن كرد، اما هر چه بیش‌تر و شدیدتر وزید، مرد كتش را محكم‌تر دور خودش پیچید. باد شمال شدید‌تر و شدید‌تر وزید. آن قدر شدید كه شاخه‌های تمام درخت‌ها شروع به لرزیدن كردند، پرنده‌ها از روی شاخه‌ها پریدند و رفتند و حتی پروانه‌ها هم خود را میان شاخ‌ و برگ گل‌ها و بوته‌‌ها پنهان كردند. اما باز هم مرد كتش را محكم‌تر دور خودش پیچید. سرانجام باد شمال خسته شد از وزید دست كشید.
صدای باد قطع می‌شود. خورشید از پشت ابر بیرون می‌آید.
خورشید: حالا نوبت من است.
باد شمال: (نفس‌نفس می‌زند.) شروع كن! اما اگر من نتوانستم این كار را بكنم، مطمئنم كه تو هم نمی‌توانی.
خورشید شروع به تابیدن و نورافشانی می‌كند.
راوی: خورشید آرام آرام شروع به نورافشانی كرد. درخت‌ها از لرزیدن ایستادند. پرنده‌ها دوباره روی شاخه‌ها شروع به خواندن كردند و پروانه‌ها با بال‌های رنگارنگشان به پرواز درآمدند….
گل آرام آرام ار روی زمین بلند می‌شود و می‌ایستد.
راوی: … و مرد كتش را درمی‌آورد.
مرد: (عرق‌هایش را پاك می‌كند. خودش را باد می‌زند. به طرف گل می‌رود و كنار آن می‌نشیند.) چه جای خوبی. بهتر است كمی استراحت كند.
باد شمال: (با تعجب) نه!
راوی: و به این ترتیب مبارزه پایان یافت. باد شمال چند دقیقه‌ای ساكت بود، اما سرانجام قبول كرد كه خورشید از او قو‌ی‌تر است.
باد شمال: تو بُردی. قدرت تو از من بیش‌تر است.
خورشید: متشكرم دوست من.
گل: (خنده ی كوتاهی می‌كند.) مهربانی همیشه كارساز‌تر از خشونت است.
ملخ از پشت صحنه می‌دود و جلو می‌افتد. پرده می‌افتد.

علی خاكبازان

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>