balzac
قد انوره دو بالزاک حتی به 160 سانتی متر هم نمی رسید؛ ولی بر خلاف قد کوتاهش سری بزرگ داشت و سعی می کرد خوش پوش و خوش قیافه به نظر برسد.
بالزاک عمر کوتاهی داشت . او فقط 51 سال فرصت زیستن در این دنیا را پیدا کرد و هرگز پدر نشد، چون سه ماه بعد از نخستین و تنها ازدواجش مرد.
بالزاک در بیستم ماه مه سال 1799 در شهر تور فرانسه به دنیا آمد. بیستم مه در فرانسه مصادف با عید سنت انوره است ، به همین دلیل والدینش اسم او را انوره گذاشتند .
پدر انوره مردی بود از طبقه متوسط و مادرش زنی تند خو و سخت گیر. آقای بالزاک می خواست انوره در رشته ی حقوق تحصیل کند، انوره سه سال حقوق خواند و هم زمان، مدتی پیش یک وکیل و بعد در دفتر یک محضردار کار کرد؛ اما تحصیل را نیمه رها کرد، چون می خواست یک نویسنده باشد. انگار می دانست که یک نویسنده زاده شده است.
او در 21 سالگی کار نوشتن را آغاز کرد. ادیبان صاحب نام، اولین نوشته های او را چرندیات خواندند و هیچ کدام چاپ نشد؛ اما بالزاک ناامید نشد و به روشی خاص شروع به تمرین نوشتن کرد. هشت سال رمان های عامه پسند نوشت و آن ها را با نام مستعار چاپ کرد و با این روش داستان نوشتن آموخت و کسب درآمد کرد. آن قدر پولدار شد که به فکر خرید یک چاپ خانه افتاد. این یکی از بدترین تصمیم های بالزاک بود. او می خواست با این سرمایه گذاری ثروتمند شود، ولی آن چنان شکست خورد که تا آخر عمر قرض های این ورشکستگی را پس می داد.
در سال 1829 رمان شوان ها را با نام خود منتشر کرد و با آن خود را به اروپاییان شناساند. این موفقیت به قدری در مزاق بالزاک خوش نشست که بعد از آن او بی وقفه نوشت و نوشت و نوشت. فیزیولوژی ازدواج،چرم ساغری،سرهنگ شابر، زن بی صاحب، کشیش تور، عشق در صحرا، اوژنی گرانده ، بابا گوریو، سرافیتا، آرزوهای گم شده ،سزار بیروتو،دختر عمو بت ،پسر عمو پونس، گسبک رباخوار و زنبق دره. در بین سال های 1830 تا 1848 نوشته ومنتشر شد.
بالزاک در آغاز دهه ی چهلم زندگی اش تصمیم گرفت وارد دنیای مطبوعات شود و یک روزنامه تاسیس کرد؛ ولی فقط سه شماره از روزنامه ی او منتشر شد. بالزاک دوباره در کار افتصادی شکست خورد و به آغوش نوشتن پناه برد.
دهه ی چهلم زندگی بالزاک با کار سخت گذشت. او دیوانه وار می نوشت و می نوشت و می نوشت. قهوه ی غلیظ می خورد تا خوابش نبرد. با دوستانش ملاقات نمی کرد، تا مزاحم کار نوشتنش نباشند. بسیار کم غذا می خورد و روزی دوازده تا شانزده ساعت فقط می نوشت. این فشار طاقت سوز او را ضعیف تر کرد و ده سال بعد برای همیشه به خواب رفت .
بالزاک در 18 اوت سال 1850 درست چند ماه بعد از ازدواجش درگذشت ، درحالی که می گفت :”هشت روز در آتش تب سوختن!می توانستم در این مدت یک کتاب بنویسم!”
در لحظه ی مرگش، ویکتور هوگو، نویسنده ی نام آور فرانسوی بالای سراو بود. آن ها فقط دو سال با هم اختلاف سنی داشتند ولی از نظر سلیقه ی فکری و فلسفی، بسیار متفاوت فکر می کردند.

چرم ساغری
بالزاک رمان «چرم ساغری» را در سال های آغازین دهه ی سوم زندگی خود نوشت. این رمان داستان زندگی جوانی است بی پول، اما با سری پر سودا که زیر فشار زندگی خرد شده است و دیگر نمی داند چه کند. او گیج و منگ در خیابان ها می گردد و به خودکشی فکر می کند. و در این بی هدفی راهش به یک مغازه ی عتیقه فروشی می افتد. عتیقه فروش به او خرید چرمی را پیشنهاد می کند که می گویند، خاصیت جادویی دارد. این چرم از پوست گور ایرانی درست شده است. در قرن نوزدهم اروپاییان فکر می کردند چرم پوست گور ایرانی، خاصیت جادویی دارد. خاصیت این چرم این است که هر چه آرزو کنی به تو می دهد و درعوض کمی از عمر تو را می گیرد. جوان که نامش رافائل دو والانتین است، رسیدن به آرزو را بر زندگی نا امیدانه ترجیح می دهد و چرم را می گیرد.
رافایل دو والانتین که برای حفظ شرافت نام پدر ورشکسته ی خود از همه ی دارایی هنگفتی که از مادر به او می رسد، چشم پوشیده است و بعد از مرگ پدر نیز همه ی پول حاصل از فروش دارایی ها را صرف پرداختن قرض های پدر کرده است، در میان چرخ های سنگ دل و سخت چرخ اجتماع در حال له شدن است. او در یک اتاق زیر شیروانی زندگی می کند و مشغول نوشتن کتابی به نام «اراده» است. او فکرمی کند این کتاب شاهکار او خواهد بود و از این راه به شهرت و ثروت خواهد رسید.
وقتی چرم آرزوهای او را برمی آورد، او متوجه باخت هنگفت خود می شود. عمر در برابر آرزو. این معامله ای است که گویی اجتماع به انسان تحمیل می کند و انسان ها متوجه آن نمی شوند، و وقتی آن را در می یابند که دیگر دیگر شده است.
رافائل توانگر و کامروا، یک سال بعد از خرید چرم ، در اوج قدرت وخوش بختی با چرم ساغری آب می شود و می میرد.

سارا بکایی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>