عکس: نیکو زرافشان


در روزگاران قدیم مرد ماهی‌گیری كنار ساحل دریا و زیر سایه‌ی درختی نشسته بود و استراحت می‌كرد. یك تاجر ثروتمند بر حسب اتفاق از آن‌جا می‌گذشت و با دیدن مرد ماهی‌گیر نزد او رفت. تاجر ثروتمند رو كرد به او و گفت: «چرا بی‌كار نشسته‌ای؟»
مرد ماهی‌گیر جواب داد: «امروز به اندازه‌ی كافی ماهی صید كرده‌ام و حالا هم استراحت می‌كنم.»
تاجر ثروتمند از این حرف مرد ماهی‌گیر عصبانی شد و گفت: «چرا به جای نشستن زیر سایه‌ی این درخت و تلف كردن وقت، ماهی‌های بیش‌تری صید نمی‌كنی؟
مرد ماهی گیر از او پرسید: «اگر ماهی‌های بیش‌تری صید كنم، چه می‌شود؟»
ـ اگر ماهی‌های بیش‌تری صید كنی آن وقت آن‌ها را می‌فروشی و با پول زیادتری كه به دست می‌آوری، می‌توانی یك قایق بزرگ‌تر بخری.»
ـ بعد چی؟
ـ آن وقت می‌توانی به جاهای دورتری از اقیانوس كه ماهی‌های فراوان دارد بروی و با صید كردن ماهی‌های بیش‌تر، پول‌دارتر از قبل شوی.
ـ بعد چی؟
ـ آن وقت می‌توانی قایق‌های بیش‌تری بخری و كارگران زیادتری استخدام كنی كه برای تو كار كنند و باز هم پول بیش‌تری به دست آوری.
ـ بعد چی؟
ـ آن وقت مثل من یك تاجر ثروتمند می‌شوی.
ـ بعد چی؟
ـ‌ آن وقت می‌توانی با آسودگی خیال از زندگی‌ات لذت ببری.
ـ به نظر تو من همین حالا دارم چه‌كار می‌كنم؟ مگر از زندگی‌ام لذت نمی‌برم؟

نتیجه‌ی اخلاقی:
انسان برای شاد بودن و لذت بردن از زندگی‌اش احتیاج ندارد منتظر آینده شود. حتی برای این كار نیاز به ثروتمند شدن هم نیست. انسان در هر شرایطی می‌تواند قدر لحظات را بداند و از زندگی‌اش لذت ببرد.
بزرگان نقل كرده‌اند: دارایی و ثروت به داشتن چیزهای زیاد نیست، بلكه انسان می‌تواند طمع‌ورزی را كنار بگذارد و به همان داشته‌های اندك خود قانع باشد و از لحظات زندگی‌اش لذت ببرد.

مجید عمیق

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>