u-r-a-bad-man-mrs-gum_0

نمی دانم شما چه قدر آقای گام را می شناسید یا تا حالا چند جلد از این مجموعه ی هشت جلدی را خوانده اید؟ اگر جوابتان هیچ كدام است؛‌ باید بهتان بگویم لذت خواندن یك مجموعه كتاب جذاب و هیجان انگیز و البته خنده دار را از دست داده اید. تازه… با پلی شجاع نه ساله، پسر رنگین كمان، ‌فرایدی و از همه بیش تر، آقای گام بد اخلاق كه دشمن بچه ها و حیوان هاست آشنا نشده اید!
اگر از آن بچه های مهربان، مبارز، دوست دار هیجان و خلاقیت كه به دنبال چیزهای وامزه.. گفتم وامزه؟! بله گفتم. آخر بیلی ویلیام سوم، تنها دوست آقای گام در كتاب به با مزه می گوید: وامزه! داشتم می گفتم، اگر شما هم جزو این دسته از بچه ها هستید بروید با اندی استنتون و كتاب هایش آشنا شوید؛ چون رضی هیرمندی، كسی كه مترجم كارهای خوب برای شماست؛ قصه ی متیو بازینگتون را هم از این نویسنده ترجمه كرده است و جلد هشتم آقای گام را نیز در راه خانه های شما دارد. حالا برای این كه خستگی درس و مدرسه تان كمی كم شود و تا حدودی هم با آقای گام آشنا شوید؛ قسمت هایی از بخش اول اولین جلد آقای گام به اسم “آقای گام شما بدجنسید” را می خوانیم:
«آقای گام پیر مرد بد اخلاقی بود با ریش قرمز و یك جفت چشم خون گرفته كه مثل هشت پایی كه در غاری ناجور چنبره زده باشد، به آدم خیره می شد. از آن موجودات یك پارچه وحشتناك بود كه عشقش تمام روز چرت زدن توی رختخواب و تنهایی و غر زدن به زمین و زمان بود. یا ول بود تو رختخواب یا غرولند می كرد یا دماغش را فین می كرد و لیس می زد. بیش تر مردم شهر لامونیك بیبر از او فراری بودند و بچه ها ازش می ترسیدند. مادرها به بچه ها می گفتند: وقتی می گم بخواب، بگیر بخواب و الا آقای گام می یاد سر عروسك هات داد می زنه و كتاب هاتو لك پك می كنه. این كلك معمولا می گرفت.»
«آقای گام وسط شهر،‌ در خانه ای درندشت و خیلی خوب زندگی می كرد. راستش را بخواهید، آن قدرها هم خیلی خوب نبود. چون خانه را به یك طویله ی بو گندو تبدیل كرده بود. اتاق ها پر بود از آت و آشغال و جعبه ی خالی پیتزا. شیشه های خالی شیر همه جا ولو بود، عین سربازهایی كه در جنگ با شیر و ماست زخمی شده باشند. روزنامه های قدیمی این ور و آن ور پخش و پلا بود با سر خط هایی این جوری:…
حشرات در قفسه های آشپزخانه راحت و آسوده زندگی می كردند، آن هم نه حشره های ریزه میزه، بلكه حشره های خیلی خیلی گنده كه برای خود مقام و منصب و اسم و رسمی داشتند.»

«آقای گام از تن لش های بی خاصیت بود كه بی خیال خوبی و تمیزی و مسواك زدن دندان های خودش یا هر كس دیگر شده بود.. اما( همان طور كه می بینید امای بزرگی است) همیشه بیش از اندازه مواظب بود باغچه اش تمیز و آراسته باشد. راستش را بخواهی آقای گام باغچه اش را به قدری مرتب نگه می داشت كه در تمام شهر لامونیك بیبر، قشنگ ترین، سر سبزترین، پرگل ترین و باغچه ترین باغچه بود. برای این كه دستت بیاید این باغچه چه قدر معركه بود:
یك عدد بین یك تا ده در نظر بگیر.
آن عدد را در پنج ضرب كن.
سیصد و پنجاه و پنج را به آن اضافه كن.
یازده را ازش كم كن.
حالا تمام این اعداد و ارقام را بنداز دور.
و فقط به یك باغچه ی معركه فكر كن.»
خب. این هم از این. بقیه اش را دیگر خودتان باید بخوانید. به این جا كه الان داخلش هستید می گویند: فضای مجازی. یعنی جای كمی برای این كه غرق در ادبیات و تخیل، شوید دارد. پس اگر می خواهید بیش تر بهتان خوش بگذرد، بروید كتابش را بخوانید. نخواستید هم همین دور و برها وقتتان را بگذرانید! راستی تا یادم نرفته بگویم: این نویسنده طرفدار بچه هاست و كلی جایزه به خاطر كتاب های آقای گام گرفته است. مجموعه ی آقای گام هم ترتیب جلدهایش این طوری است:
“آقای گام شما بدجنسید”، “آقای گام و میلیاردر بیسكویتی”، “آقای گام و جن ها”، “آقای گام و بلورهای قدرت”، “آقای گام و خرسی با حركات موزون و آقای گام در درنده ی لامونیك بیبِر”، “آقای گام، شام چی داریم؟”،‌”آقای گام و درخت گیلاس”.
نویسنده: اندی استنتون
تصویرگر: دیوید تزیمن
ترجمه: رضی هیرمندی
انتشارات: چرخ فلك

زهرا نقبایی

پاسخ بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>